وفات مادر سعد بن عباده
و هم در اين سال آن هنگام كه رسول خداى به جانب دومة الجندل سفر داشت ، مادر سعد بن عباده به مرگ فجاء « 1 » درگذشت ، پيغمبر بعد از مراجعت از سفر بر قبر او نماز گزاشت . سعد عرض كرد : يا رسول اللّه اگر مادر من به فجاء نگذشته بود گمان داشتم كه از مال خود چيزى صدقه كردى ، اگر اكنون از جانب او من اين تصدق كنم به وصله او بنشيند ؟ فرمود : روا باشد . عرض كرد : كدام تصدّق افضل است ؟ فرمود :
آب . پس سعد بن عباده چاه آبى فرو برد و سبيل ساخت و گفت : هذا الامّ سعد .
فرستادن ابو سفيان اعرابى را براى قتل پيغمبر به مدينه
و هم در اين سال ابو سفيان بعد از مراجعت از غزوهء خندق روزى با قريش انجمن كرد و گفت : كيست كه به مدينه سفر كند ؟ و اگر دست يابد محمّد را به قتل رساند ؛ زيرا كه در كوى و بازار يك تنه سير مىكند . مرد اعرابى گفت : اگر كفايت من كنى ، اين كار به پاى برم . ابو سفيان او را بنواخت و برگ و ساز بداد و شترى به ركوب او عطا كرد و نيمشبى از مكهاش بيرون فرستاد . اعرابى به مدينه آمد و خبر رسول اللّه بپرسيد . در قبيلهء بنى عبد الاشهل نشان دادند . پس شتر خويش ببست و پياده بدان قبيله راه بريد و آن حضرت را در مسجد بيافت و درآمد .
رسول اللّه چون او را ديدار كرد ، فرمود كه اين مرد غدرى انديشيده ؛ اما چون اعرابى نزديك شد گفت : در ميان شما پسر عبد المطّلب كيست ؟ پيغمبر فرمود : انا بن عبد المطّلب . اعرابى چنان همىرفت كه خواهد مشورتى آغازد . اسيد بن حضير برجست و او را بگرفت و گفت : چندين گستاخ مرو و جامهاش را كاوش كرد خنجرى بيافت . اعرابى فرياد استغاثت برداشت و پاى اسيد را بوسه زد . پيغمبر فرمود : راست بگوى كه از كجائى و از بهر چه آمدى ؟ اعرابى امان طلبيد . چون امان
هامش
( 1 ) . فجاء : مرگ ناگهانى ، سكته ريوى .