تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1068

مساهمون:

ص١٠٦٨
يافت صورت حال را بازگفت . پس اسيد بر حسب امر او را محبوس كرد . روز ديگر پيغمبر او را طلب داشت و فرمود : هر جا خواهى برو . از اين بهتر آن است كه مسلمانى گيرى . اعرابى ايمان آورد و گفت : هرگز از تيغ تيز نترسيدم و چون ترا ديدم ، ضعف و خوف بر من استيلا يافت و تو بر ضمير من مطلع شدى و حال آنكه جز من و ابو سفيان كس آگهى نداشت . بالجمله بعد از روزى چند ، رخصت گرفته مراجعت نمود .

رفتن عمرو بن اميّه و سلمه به مكه براى قتل ابو سفيان

و هم در اين سال پنجم هجرى عمرو بن اميّه ضمرى و سلمة بن اسلم حسب الامر به قصد قتل ابو سفيان روانه مكه شدند ، و بعد از ورود مكه در طواف حرم ، كنيزى بر حال ايشان آگهى يافته فرياد برداشت كه : اى اهل مكه اينك عمرو بن اميه است ، از پى كارى بدينجا تاخته غافل مشويد . چون سرّ ايشان مكشوف شد سلمة بن اسلم گريخته مراجعت نمود ، عمرو بن اميه به شعاب « 1 » جبال گريخت . ناگاه عثمان بن مالك با او دچار شد ؛ و عمرو خنجرى بر سينه‌اش بزد ، عثمان چنان بانگى كرد كه مردم مكه بشنيدند و بر او جمع شدند و عمرو از ميانه مردم بگريخت و به غارى دررفت و از آنجا به غارى ديگر همىخزيد . ناگاه مردى اعور « 2 » را نگريست از بنى بكر كه گوسفندان خود را از آفتاب به سايه آورده اين شعر همىخواند :
و لست بمسلم ما ما دمت حيّا * و لست ادين دين المسلمينا « 3 »
در حق رسول خدا سخنان ناهموار مىگفت . عمرو بماند تا او بخفت ، پس بر سر او آمد و گوشه كمان خود را بر چشم بيناى او بفشرد و بداشت تا جان بسپرد ، آنگاه از غار به درآمد و يك سر جاموس « 4 » قريش را بكشت و به سلامت سوى مدينه شد و
هامش
( 1 ) . شعاب : دره‌ها ( 2 ) . اعور : يك چشم ( 3 ) . تا هرگاه كه زنده باشم مسلمان نخواهم بود و هرگز آيين مسلمانان را نمىپذيرم . ( 4 ) . جاموس : گاوميش
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1068 | لسان الملك سپهر