چنان كه مذكور شد . و از پدران جذيمه ، ربيعة بن حارث اول كس بود كه دين اسماعيل عليه السّلام را ديگرگونه ساخت و بت هبل را در كعبه نصب كرد و مردم را به عبادت آن صنم دعوت نمود اكنون بازگشت به داستان كنيم .
حارث بن ابى ضرار بر حرب رسول خداى يك جهت شد و جماعتى را با خود همداستان ساخت . چون اين خبر در مدينه سمر گشت به رخصت رسول خداى بريدة بن الحصيب اسلمى تعبيه دوستانه كرده ، آهنگ قبيله بنى المصطلق فرمود و به ميان ايشان درآمده گفت : چنين مكشوف افتاد كه شما را در جنگ محمّد تصميم عزم رفته ، اگر اين سخن از در صدق است ، مرا نيز آگهى دهيد تا مردم خود را ساخته جنگ كرده با شما پيوسته شوم ، و همآهنگ با او جنگ دهيم .
مردم بنى المصطلق را اين سخن پسنده افتاد ، او را مكانتى عظيم نهادند و از مستور خاطر پرده برگرفتند « 1 » و گفتند : هماكنون شتاب كن و لشكر خود را پرداخته كرده حاضر باش . بريده بر اين سخن پيمان نهاد و از ميان ايشان بيرون شده شتابزده تا به مدينه بتاخت و رسول خداى را از مكنون خاطر ايشان آگاه ساخت . پس پيغمبر بىتوانى تجهيز لشكر كرد و رايت مهاجران را به على مرتضى سپرد و علم انصار را به سعد بن معاذ داد و عمر بن الخطّاب را فرمان رفت تا بر مقدمه رود و زيد بن حارثه بر ميمنه و عكّاشة بن محصن ميسره را باشد .
آنگاه ابو ذر غفارى را در مدينه به خليفتى بازداشت و روز دوشنبه دويم شعبان از مدينه خيمه بيرون زد ؛ و گروهى از منافقان به طمع غنيمت نيز ملازمت ركاب اختيار كردند . و در اين سفر از زوجات مطهرات : امّ سلمه و عايشه ملازم حضرت بودند و از تمامت لشكر مهاجران را ده ( 10 ) اسب و انصار را سى ( 30 ) اسب بود .
بالجمله رسول خداى از مدينه كوچ داده طى طريق همىكرد ؛ و چون يك نيمه راه را درنوشت « 2 » لشكريان يك تن بيگانه از بيرون لشكرگاه ديدار كردند و دستگير ساختند و بدانستند كه از جانب بنى المصطلق به جاسوسى مىرسد . چون پرسش كردند ، بيگانهوار سخن كرد و خواست تا نام و نسب خود پوشيده دارد . عمر بن الخطّاب به تهديد و عتاب او را از انكار بازآورد و مكشوف داشت كه : حارث بن ابى ضرار جنگ شما را اعداد كرده و مرا به جاسوسى فرستاده كه خبر شما را بدانم و
هامش
( 1 ) . آنچه در دل داشتند به زبان آوردند .
( 2 ) . نوشتن : راه پيمودن