تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
يعنى : راه راست نمود با اينكه خود به راه نيست . و جماعت بنى زهره يكصد و پنجاه ( 150 ) تن مرد جنگى بودند و به روايتى بعد از مراجعت ايشان ، لشكر قريش نهصد و پنجاه ( 950 ) تن به جاى بود . مع القصه چون اخنس به مكه درآمد ، ابو سفيان را ديدار كرد . تصميم عزم قريش و ابرام ابو جهل را در كار رزم بازنمود . ابو سفيان گفت : يا بنى زهرة لا فى العير و لا فى النّفير . و اين سخن در عرب مثل شده . و اخنس را از اين روى اخنس ناميدند كه از كار حرب بازنشست . بالجمله ابو سفيان در اين وقت گفت : وا قوماه هذا عمل ابن هشام . اين بگفت و چون از متابعت و مطاوعت « 1 » قريش گزير نداشت ، ساز راه كرده ، به مشركان پيوست و در جنگ بدر جراحتها يافت و بگريخت ، چنان كه مذكور مىشود . بالجمله ديگر روز رسول خداى كوچ داده ارض اثيل « 2 » را لشكرگاه كرد و كفار نيز از آن سوى نزديك شدند . چون شب درآمد ، پيغمبر فرمود : كيست كه امشب پاس لشكر ما بدارد ؟ شخصى برخاست و گفت : اينك من حاضرم . آن حضرت فرمود : تو كيستى ؟ گفت : ذكوان بن عبد قيس . فرمود : بنشين و باز آن سخن اعادت كرد ، هم شخصى برخاست فرمود : كيستى ؟ گفت : ابن عبد قيس . فرمود به جاى باش و باز آن سخن تكرار كرد ، نيز مردى برخاست كه حاضرم . فرمود : كه باشى ؟ گفت : منم ابو سبيع . در اين وقت رسول خداى فرمود : هر سه تن برويد و پاس لشكر بداريد . ابو سبيع عرض كرد كه : هر سه نوبت من بودم كه خويشتن را به نام و لقب و كنيت مىخواندم . پيغمبر در حق او دعاى خير بگفت و او به طلايه لشكر بيرون شد . لكن مسلمانان دور از آب جاى داشتند و از بهر وضو و غسل و ديگر كارها سخت به آب محتاج بودند و شيطان در ايشان مىافكند « 3 » كه اگر شما مسلمانيد و رسول خداى خبر فتح به شما مىدهد ، چگونه تشنه مانده‌ايد و كفار سيراب مىباشند ؟ چون مسلمانان از اين انديشه بيمناك شدند ، و در حال سحابى متراكم « 4 » پديدار گشت و بارانى سخت بباريد تا مسلمانان رفع حاجت كردند و ريگستانى كه در
هامش
( 1 ) . مطاوعت : پيروى ، فرمانبردارى . ( 2 ) . اثيل : موضعى است ميان بدر و صفرا . ( 3 ) . در ايشان مىافكند : وسوسه مىكرد . ( 4 ) . سحاب متراكم : ابر روى هم انباشته