تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
در خواب ديد كه مردى بر اسبى نشسته مىآيد و شترى با خود مىآورد و ندا درمىدهد و نام عتبه و شيبه و ابو الحكم بن هشام و اميّه و جمعى از صناديد قريش را بر زبان مىراند و مىگويد كه : كشته شدند . و بعد از آن كاردى بر گلوى شتر خويش بزد شتر را رها كرد و هيچ خيمه از قريش نماند ، الّا كه رشحه‌اى « 1 » از خون او بدانجا رفت . چون صورت اين خواب بر ابو جهل مكشوف افتاد ، گفت : اين پيغمبر ديگر است از بنى عبد المطّلب ، زود باشد كه بدانند مقتولان كيانند . اما از آن سوى ، چون ابو سفيان كاروان را از محل خطر بگذرانيد - چنان كه مذكور شد - قيس بن امراء القيس را به قريش فرستاد كه شما براى حفظ كاروان از مكه بيرون شديد ، اينك كاروان به سلامت بگذشت ، صواب آن است كه خويشتن را در مهلكه نيندازيد و با محمديان رزم ندهيد و اگر لا بد رزم خواهيد داد ، زنان را بازگردانيد كه اسير نشوند و او سى و نه ( 39 ) ميل راه طىّ مسافت كرده ، در منزل هده به قريش رسيد و پيام ابو سفيان بگفت . ابو جهل سوگند ياد كرد كه تا به بدر درنشويم و نحر نكنيم و خمر نخوريم و سرود نگوئيم باز نخواهيم شد . و اين از بهر آن است كه صيت صولت « 2 » و شوكت ما سمر شود و هيبت ما در دل محمّديان جاى كند و حال آنكه اين همان موسم است كه هر سال عرب در بدر جمع شود و بازارها نصب كند ما چرا دست بازداريم . پس قريش هر زن كه در لشكرگاه بود ، به سوى مكه مراجعت دادند و خود ساخته جنگ شدند . در اين وقت اخنس بن شريق گفت : اى بنى زهره اكنون كه اموال ما به سلامت است متابعت ابو جهل نخواهيم كرد و در اين كار تدبيرى انديشيم كه قريش را با شما جاى سخن نماند ، چون شب درآمد ، من خويشتن را از شتر دراندازم و شما ندا دردهيد كه : اخنس را مار گزيد و مرا به مكه مراجعت دهيد . چون ابو جهل اين بشنود و بخواهد شما را بجاى بدارد بگوئيد : ما در حيات و ممات دست از اخنس بازنداريم كه سيّد ما است . سخن بر اين نهادند و چون شب درآمد ، هم اين كردند . اما چون خبر مراجعت بنى زهره به پيغمبر رسيد فرمود : ارشدهم و ما كان برشيد
هامش
( 1 ) . رشحه : مقدارى كه ترشح مىشود ، قطره . ( 2 ) . صيت : آوازه . صولت : حمله ، كنايه از قدرت است .