معرض بيع درآورده ، بهاى آن را نزد من حاضر كن . على عليه السّلام برفت و آن درع را به بازار برده ، به روايتى عثمان بن عفان به چهارصد و هشتاد ( 480 ) درهم بخريد . و على عليه السّلام بهاى آن را در گوشهء رداى خويش بسته به حضرت پيغمبر آورد ، و پيش نهاد و مكشوف نداشت ، « 1 » كه اين مبلغ چند است و پيغمبر نيز پرسش نفرمود و دست مبارك برده قبضهاى از آن زر را برگرفت « 2 » و بلال را سپرد و فرمود : براى فاطمه بهاى بوى خوش كن . و آنچه به جاى مانده بود ، تسليم ابو بكر كرد و فرمود : بدانچه صلاح و صواب دانى ، جهاز او را بساز ؛ و به عمار ياسر و بعضى از اصحاب فرمود كه : به همراه ابو بكر باشند ، و در بيع اشياء ، معين « 3 » او شوند ، اما از صواب ديد او بيرون نروند .
و به روايتى آن زر كه باقى مانده بود ، دويست ( 200 ) درهم بود و به روايتى دو قسم از آن زر را بهاى بوى خوش كردند و چهار قسم را از بهر جهاز نهادند .
بالجمله ابو بكر به اتفاق اصحاب به بازار شد و پيرهنى به هفت درهم و مقنعهاى به چهار ( 4 ) درهم بخريد و قطيفه خيبريّه سياه كه تمام بدن را كفايت پوشش نمىكرد ، ابتياع نمود و تختى مزمل « 4 » به شريط « 5 » و دو فراش از كتان مصر كه حشو « 6 » يكى از ليف و آن ديگر از جز غنم « 7 » آكنده « 8 » بود و چهار بالش از ادم « 9 » طايف كه دو با پشم و دو با ليف خرما آكنده بود ، و پردهاى از صوف و حصيرى هجرى و دست آسى و باطيهاى « 10 » از نحاس « 11 » و مشكى و كاسه چوبينى براى شير و مشربهاى از پوست و دو سبو و آردپزى و دو بازوبند از فضه و ظرفى از خزف « 12 » سبز ساز كرد .
پس بعضى را ابو بكر و بعضى را ديگر اصحاب حمل داده ، به حضرت رسول آوردند و پيغمبر با دست مبارك آن اشياء را تقليب « 13 » مىفرمود و مىگفت : بارك اللّه لاهل البيت .
هامش
- مىرسيد شكسته مىشد .
( 1 ) . مكشوف نداشت : اظهار نكرد .
( 2 ) . مشتى از آن طلا برداشت .
( 3 ) . معين : ياور
( 4 ) . مزمل : پارچه لفافهدار .
( 5 ) . شريطه : ريسمانى كه از پوست خرما بافته باشند .
( 6 ) . حشو : ميان
( 7 ) . جز غنم : پشم گوسفند .
( 8 ) . آكنده : پر
( 9 ) . ادم : پوست
( 10 ) . باطيه : كاسه .
( 11 ) . نحاس : مس
( 12 ) . خزف : سفال
( 13 ) . تقليب : زير و رو كردن