تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
چهارم : رافع بن مالك ، پنجم : سعد بن عباده ، ششم : منذر بن عمرو ، هفتم : عبادة بن الصّامت ، هشتم : يزيد بن ثعلبة بن عبادة بن فصل ، نهم : عقبة بن عامر بن حزام « 1 » ، دهم : قطبة بن عامر بن حديده ، و از آن دو تن كه از قبيله اوس بودند : يكى ابو الهيثم بن التّيهان بود و آن ديگر عويم بن ساعده . بالجمله ايشان به مكّه آمده در عقبه منى فرود شدند و رسول خداى آگهى يافته بدانجا شد و از ديدار ايشان شاد گشت و آن جماعت با پيغمبر بيعت كردند و پيمان نهادند كه هرگز دزدى نكنند و دختران خويش را نكشند و دروغ نگويند و از فرمان رسول اللّه بيرون نشوند و آن حضرت را به مدينه برده همچون تن خويش نگاه بدارند . و عبادة بن صامت از ميانه گفت : بايعنا رسول اللّه عليه السّمع و الطّاعة فى العسر و اليسر و المنشط و المكره و اين بيعت را مردم مدينه بيعه الاولى گويند ، چه از پس آن نيز بيعت ديگر در عقبه واقع شد و هم بيعة النّسا گويند . از اين روى كه در اين بيعت شرط جهاد نبود . بالجمله در اين وقت رسول خداى عمّ خويش عبّاس را طلب كرد تا از بهر هجرت به مدينه شورى افكند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را قانون بود كه در فيصل امور با بزرگان مشورت كردى ، از اين روى كه در مشورت آراى متفرّقه متّفق شود و خاطرهاى پراكنده يكى گردد و همّتها در امضاى كار يك جهت آيد ؛ و ديگر آنكه مردمان بدانند چون عقل كل كار به مشورت همىكرد عقول ناقصه و نفوس جزئيّه از شورى برنگذرند و كار شتابزده نكنند تا زيانى و خسرانى واجب نيفتد . مع القصّه عباس به حصافت رأى و حدّت ضمير و سورت خاطر و نرمى خوى و تندى انديشه در تمامت عرب نامور بود ، و ابو طالب چون از اين جهان بيرون مىشد خليفتى به دو داد و آنچه از انبيا به ميراث داشت مانند پيراهن و ردا و نعل و دستار به دو سپرد و او را به حفظ و حراست رسول خداى بگماشت با اينكه هنوز ايمان بدان حضرت نداشت . پس عباس در بنى هاشم فرمانگذار گشت ، بدانسان كه ابو سفيان بن حرب در بنى اميّه و ابو جهل در بنى مخزوم . بالجمله چون پيغمبر با عباس از بهر هجرت به مدينه مشورت جست ، در جواب عرض كرد كه : من نپسندم تو اكنون به مدينه شوى ؛ زيرا كه مردم مدينه از ده هزار
هامش
( 1 ) . اكثر منابع : عقبة بن عامر بن نابى .