تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
در اينجا نيز عقل سليم حكم كند به اينكه قديمى كه محتاج نيست به صانع لا بدّ است از اينكه در صفات و حالات مانند حادث نباشد و آن چيزى را كه شما حكم به قدم آن مىكنيد در تغييرات و صفات و حالات مانند حادث است ، پس واجب است كه آن نيز حادث باشد . چون سخن بدينجا رسيد علماى دهريه از سخن كردن بازماندند و گفتند : ما را مهلتى بگذاريد تا كار خويشتن را نظر كنيم .

احتجاج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با ثنويه

آنگاه رسول خداى روى با ثنويه كرد و فرمود : شما را سخن اين است كه نور و ظلمت مدبّران جهانند ؛ اكنون برهان خويشتن را در اين سخن روشن كنيد . گفتند : ما عالم را بر دو گونه يافته‌ايم ، نيمى از خير باشد و نيمى از شرّ ؛ و هر يك از اين ضدّ آن ديگر است ، لاجرم نمىتواند فاعل هر يك هم فاعل ضدّ باشد ؛ بلكه از براى هر يك فاعلى است ، هيچ نبينى كه برف نتواند تسخين كرد چنان كه آتش نتواند تبريد كرد ، لاجرم ما ثابت كرديم از براى اين خير و شرّ دو صانع قديم كه آن نور و ظلمت است . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا مىبينيد سياهى و سفيدى و سرخى و زردى و سبزى و رزقه « 1 » و اينها هر يك ضد آن ديگر است ؛ زيرا كه محال باشد اجتماع دو تا از اينها در محلّ واحد بدان گونه كه حرّ و برد ضد آن باشند و اجتماع آنها در محلّ واحد محال باشد . گفتند : چنين است . پس فرمود : چرا نمىگيريد از براى هر رنگى صانعى قديم تا اينكه بوده باشد فاعل هر ضدّى غير فاعل ضدّى ؟ ايشان در جواب فرو ماندند . آنگاه فرمود : چگونه مختلط مىشود نور و ظلمت چه از طبع نور صعود است و از طبع ظلمت نزول ، اگر مردى بسوى مغرب رود و آن ديگر بجانب مشرق هيچ تواند بود كه ايشان يكديگر را دريابند ؟ گفتند : نتواند شد . فرمود : پس واجب است كه مختلط نشود نور و ظلمت چه هر يك غير جهت آن ديگر رود ، در اين صورت چگونه حادث مىشود عالم از امتزاج چيزى كه محال است ممزوج شود ؟ ! همانا
هامش
( 1 ) . كبودى