مگر آنكه شهادت به هستى او مىدهد و هيچ مخلوقى نيست مگر آنكه پرده از توحيدش برمىدارد كه شاعر مىگويد :
و في كلّ شىء له آية * تدلّ على انّه واحد
يعنى : « در هر چيزى براى خداوند نشانهاى وجود دارد كه دلالت بر وحدانيتش مىكند » .
گاهى اوقات ، ظاهر به معناى غالب و چيره نيز مىآيد ، نظير آيهء قرآن :
-
فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ
« 1 » .
يعنى : « ( اهل ايمان ) چيره گرديدند » .
18 - « الباطن » :
يعنى كسى است كه از نظرها و دسترسى خاطرات و افكار ، پنهان است ، پس او ، هم « ظاهر » است و هم « مخفى » ، ظاهر است از طريق دلايل و نشانها ، ولى ذاتش از اوهام و خيالات بشر مخفى مىباشد ، يعنى ذاتش محجوب و پوشيده ولى از طريق نشانهها آشكار است ، پس او كسى است كه مخفى است ، اما بىپرده و ظاهر است ، ولى بدون نزديكى .
ممكن است كلمهء « باطن » از « بطون » به معناى « خبر » باشد ، « بطانة الرجل » به كسانى مىگويند كه محرم اسرار انسانند ، هم آنان از سرائر او آگاهند و هم وى از خصوصيات آنان باخبر مىباشد ، بنا بر اين ، خدا باطن است يعنى به اسرار بندگان عالم است ، پس او از رازهاى قلوب آگاه و از امور غيبى با اطلاع است .
19 - « الحىّ » :
به كسى گويند كه هم داراى فعل است و هم ادراك ، بنا بر اين ، خدا ذاتا « حىّ » است ، نه مرگ و نيستى در او راه دارد و نه نيازمند حياتى كه به واسطهء آن زنده بماند .
20 - « الحكيم » :
يعنى كسى كه خلقت اشياء را محكم انجام داده است و محكم كردم خلقت اشياء به معناى تدبير محكم و متقن و تصوير و اندازهگيرى نيكو
هامش
( 1 ) سورهء صف ، آيهء 14 .