ابتدا دارد ، نمىباشد ، پس تنها او اوّل و آخر است .
7 - « السّميع » :
يعنى شنوندهاى كه كلام مخفى و سخن در گوشى را مىشنود كلام آشكار و سخن پنهان و حرف زدن و سكوت كردن نزد او مساوى است .
گاهى اوقات شنيدن به معناى پذيرفتن و اجابت كردن نيز مىآيد ، چون او كسى است كه توبه را از بندگانش مىپذيرد و دعا را مىشنود ( و اجابت مىكند ) و نيز گفته شده كه « سميع » يعنى عالم به شنيدنيها كه عبارتند از صداها و حروف ، ثبوت اين معنا براى او ظاهر است به دو دليل :
1 - چيزى از صداهاى مخلوقاتش از او غايب و پنهان نيست .
2 - او به هر چيز معلومى عالم است كه يكى از آن معلومات ، صداهاى مخلوقات مىباشد .
8 - « البصير » :
او بيننده است ، يعنى به چيزهاى مخفى آگاه است . و نيز گفته شده « بصير » يعنى عالم به ديدنيها .
9 - « القدير » :
به معناى قادر و توانگر است كه از قدرت و توان بر چيزى گرفته شده ، پس هيچ چيز طاقت سرپيچى از مراد او را ندارد و نمىتواند از اراده و فرمان او ، سرباز زند .
10 - « القاهر » :
كسى است كه بر گردنكشان غالب است و بندگان را با مرگ ، مغلوب مىسازد ، در جايى كه او اراده داشته باشد ، چيزى طاقت سرپيچى را ندارد .
11 - « العلىّ » :
كسى كه از اوصاف مخلوقات منزه است و از توصيف شدن بدان برتر .
گاهى اوقات نيز به معناى كسى است كه به واسطهء قدرت بر خلق يا برتر از آنهاست يا برتر است از اينكه شبيه و مانندى داشته باشد . و نيز برتر است از وسوسههاى جاهلان و افكار گمراهان ، پس او متعالى است از آنچه ستمكاران در بارهاش مىگويند .
12 - « الاعلى » :
به معناى غالب است ، همانند كلام خداوند متعال ( به