حالى كه بر او دروغ بسته بودم ، حال مىخواهم برايم استغفار كنى .
گفت : خدا تو را بيامرزد ، آنگاه رو كرد به شوهر خود و به او گفت : بشنو .
سپس آن راهب آمد و ماجراى خود را بازگو كرده گفت : او را در شب ، اخراج كردم ، مىترسم مبادا حيوان درّندهاى او را گرفته و كشته باشد ، لذا از تو مىخواهم كه برايم استغفار كنى .
گفت : خدا تو را بيامرزد ، بنشين .
بعد وكيل آن راهب آمد و ماجرايش را نقل كرد .
در اين حال زن به راهب گفت : بشنو ، خدا تو را بيامرزد .
آنگاه آن مرد به صليب كشيده آمد و ماجرايش را بازگو نمود .
زن گفت : خدا تو را بيامرزد .
سپس رو به شوهرش نموده گفت : من همسر تو هستم و هر آنچه شنيدى در بارهء من بود ، من نيازى به مردان ندارم ، دلم مىخواهد اين كشتى و محمولاتش را بگيرى و مرا رها كنى تا خداى عزيز و جليل را در اين جزيره عبادت نمايم ، اعمال اين مردان را هم كه مشاهده كردهاى .
مرد اين كار را كرد ، كشتى و محولاتش را گرفت و پادشاه و اهل مملكتش نيز بازگشتند » .
خدايت رحمت كند ! نگاه كن به تقواى اين زن كه چگونه خداوند او را در سه مرحلهء بسيار سخت ، حفظ فرمود : سنگسارى ، تهمت وكيل و بردگى تجار .
بعد ببين چه كرامتى نزد خداوند متعال پيدا كرد كه رضايت خود را به رضايت او مقرون ساخت و مغفرتش را به مغفرت وى و چگونه افرادى را كه با او حيله نمودند و آن بلاها را بر سرش آوردند در برابرش خاضع نمود تا جايى كه از او مغفرت و رضايت بطلبند و چگونه خداوند قدر و منزلتش را بلند گردانيد و يادش را رفعت داد كه بر پيامبرش وحى كرد تا پادشاهان و قضات و بندگان را به سوى او ببرد .
عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 540
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص٥٤٠