تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
برساند : هيچ بنده‌اى كه او را فرمان به اطاعت از خودم كرده باشم و او نيز فرمانبردارى نموده باشد نيست مگر آنكه بر من سزاوار خواهد بود از او اطاعت كنم و بر طاعتم ياريش نمايم . و اگر از من درخواستى نمود ، به او بدهم و اگر دعايى كرد اجابتش نمايم . و اگر از من پناه خواست ، پناهش بدهم و اگر از من كمك خواست ، كمكش كنم و اگر بر من توكّل نمود ، اسرار و قبايحش را حفظ نمايم و اگر تمام خلق با او حيله نمايند ، من پشتيبان او خواهم بود » . از « ذرعة بن محمد » روايت شده است كه : مردى در مدينه ، كنيز با ارزشى داشت ، مرد ديگرى از آن كنيز خوشش آمد و در قلبش جا كرد ، اين مرد شكايت را نزد امام صادق - عليه السّلام - برد ، حضرت به او فرمود : 818 - « تعرّض لرؤيتها فكلّما رايتها فقل : اسأل اللَّه من فضله » . يعنى : « هر گاه او را ديدى بگو : از فضل خدا طلب مىكنم » . آن مرد اين كار را كرد ، مدت كوتاهى نگذشت كه سفرى براى صاحب آن كنيز پيش آمد ، نزد اين مرد رفت و به او گفت : فلانى ، تو همسايهء من و مطمئن‌ترين فرد نزد من هستى ، برايم سفرى پيش آمده ، دلم مىخواهد كنيزم را نزد تو به وديعه بگذارم . مرد گفت : من كه زن ندارم و در منزل من هم كه زنى وجود ندارد ، چگونه كنيز تو در منزل من مىتواند بماند ؟ گفت : اين كنيز را قيمت مىكنم ، تو آن را ضمانت كن ، كنيز نزد تو بماند ، اگر من برگشتم آن را به من به فروش تا از تو بخرم و هر بهره‌اى كه از او برده‌اى ، حلالت باشد . اين را گفت و قيمت سنگينى برايش در نظر گرفت و رفت . كنيز مدتى نزد آن مرد ماند تا خواستهء مرد از وى انجام پذيرفت ، پس از گذشت مدتى ، فردى از طرف خليفهء اموى آمد تا تعدادى كنيز براى او بخرد كه اين كنيز نيز در آن ليست قرار داشت ، والى نماينده‌اى نزد آن مرد فرستاد و گفت : كنيز فلانى را به فروش .