تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
مرد گفت : فلانى حاضر نيست . والى او را به فروختن مجبور كرد و پول زيادى بابت قيمت آن كنيز بوى پرداخت ، وقتى او را بردند ، صاحبش از مسافرت برگشت و اولين چيزى كه سراغش را گرفت اين كنيز بود ، پرسيد : او چطور است ؟ مرد ماجرا را بازگو كرد و تمام پولهاى پرداخت شده از طرف والى را نزدش گذاشت . او گفت : اين مقدار بهاى كنيز كه با تو قرار گذاشتم ، بقيه مال تو باشد . مرد از گرفتن بقيه ابا كرد ، اما رفيقش گفت : من جز آن قيمتى كه خود معين كرده‌ام بر نمىدارم ، اضافه آن مال تو ، بگير و گوارايت باشد . ببين كه خداوند با حسن نيت اين مرد ، چگونه برخورد نمود .