كار است و بايد نهايت تلاشش را در بر طرف ساختن آن ، به كار بندد كه در غير اين صورت از هالكين خواهد بود .
و اما خوشحالى مذموم :
اگر شادىاش به خاطر اين باشد كه نزد مردم ، جايگاه و منزلتى داشته باشد تا او را ستايش كنند و نيازهايش را بر طرف سازند و احترام و تكريمش نمايند اين خوشحالى ، رياى حقيقى است و عمل را نابود ساخته بلكه آن را از ديوان حسنات ، به ديوان سيئات منتقل مىسازد و به جاى آنكه صاحبش را به درجات بهشت بالا ببرد او را در دركات جهنم فرو خواهد برد .
ريشه و انگيزه ريا
اصل و ريشهء ريا ، دوستى دنيا ، فراموشى آخرت ، تفكر كافى نداشتن در آنچه نزد خداست ( كه باقى مىماند ) و تأمل شايسته نكردن در آفات دنيا و عظمت نعمتهاى اخروى است ، ريشهء تمام اينها دوستى دنيا و شهوات است كه خود سر آمد هر خطاست « 1 » و منبع هر گناه ، چون اگر عبادت براى خداوند متعال باشد از هر ناخالصى ، تهى خواهد بود و از آن غير از خدا و نعمتهاى اخروى اراده نمىگردد كه ميل انسان به حبّ جاه و مقام در قلوب مردم و علاقه به نعمتهاى دنيوى ، دل را مىميراند و مانع از تفكر در عاقبت كار و روشن شدن به نور علوم ربّانى مىگردد .
سؤال :
كسى كه از درون و باطن خود ، ريا را خوش نداشته بلكه مورد نفرتش باشد ، عملش را فقط براى خدا انجام بدهد و اطلاع مردم ، نشاط و تحركى در او ايجاد نكند ، بلكه بود و نبود آنان نزدش مساوى باشد ، نه كميّتش را تغيير بدهد و نه
هامش
( 1 )
« عن الصّادق عليه السّلام : رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا » ، ( كافى ، باب حبّ الدنيا و الحرص عليها ح 1 ) .