تنبيه
ممكن است گفته شود كه اين كارها صرف تعبد است و ما علت و حكمتش را نمىدانيم و ممكن است وجوهى براى آن ذكر كرد :
اما در « رغبت » كه كف دستها به سوى آسمان قرار مىگيرد : انسان در اين حال اميد دارد كه به آمال و آرزوهايش برسد و حسن ظن به بخشش پروردگارش دارد ، پس انسان راغب ، آمالش را طلب مىكند و دستهايش را مىگشايد به اميد آنكه احسان حق در آن قرار گيرد .
و اما در « رهبت » كه پشت دستها به سمت آسمان واقع مىشود : گويا بنده با اين عمل ، با زبان ذلّت و حقارت به خدايى كه به خفيات و اسرار ، عالم است مىخواهد بگويد : ( خدايا ! ) من به خود جرأت نمىدهم كه دستهايم را در برابرت بگشايم بلكه از روى خجالت و ذلّت ، باطنش را به طرف زمين قرار دادهام .
و اما در « تضرع » كه انگشتان را به سمت راست و چپ مىگرداند : شايد بنده مىخواهد خود را چون انسان جوان مرده قلمداد كند كه هنگام مصيبتهاى ناگوار ، دستهايش را به چپ و راست مىگرداند و به همراهش نوحه سر مىدهد .
و اما در « تبتّل » كه انگشتان را بالا و پايين مىبرد : « تبتل » به معناى قطع شدن است ، بنده با اين حالت مىخواهد به خدايش بگويد : از همه چيز قطع اميد كردم و فقط به سوى تو آمدم ، چون تو را يگانه معبود مىدانم ، در اين حال با يك انگشت اشاره مىكند بر وحدانيت خداوند .
و اما در « ابتهال » كه رو به سمت قبله ، دو دستش را در برابر چهرهاش مىكشد : اين عمل خود نوعى بندگى و حقير شمردن خود و ذلّت و خردى است و يا اينكه بنده مىخواهد خود را همچون غريقى قلمداد كند كه دستهايش را براى نجات ، بالا آورده تا به دامن رحمت الهى چنگ زند و به ريسمان رأفت او آويخته گردد كه تنها ناجى هلاكشدهها و كمك كار گرفتاران بوده ، عالم را تحت سيطرهء خود قرار داده است .
اين مقامى بس بزرگ است كه بنده سزاوار ادعاى آن نيست مگر آن هنگام كه