آگاه باشيد و بدانيد كه با كرامتترين و برترين خلق نزد من ، محمد و برادرش على و پس از آن ائمه هستند ، آنانى كه وسيلهء تقرب به من مىباشند . آگاه باشيد كه هر كس حاجت مهمى دارد و مىخواهد نفعى به او برسد يا مشكلى برايش پديد آمده و خواهان دفع ضرر آن است ، اگر مرا به محمد و آل پاكش بخواند ، آنچنان حاجتش را برآورده مىسازم كه بهتر و برتر باشد از برآورده ساختن كسى كه محبوبترين خلق را نزد او شفيع قرار مىدهند » .
سخنان سلمان كه به اينجا رسيد ، عدهاى از مشركين و منافقين در حالى كه او را مسخره مىكردند گفتند : اى سلمان ! چرا خدا را به اينها قسم نمىدهى تا تو را بىنيازترين و پولدارترين فرد مدينه قرار دهد ؟
سلمان پاسخ داد : من خدا را خواندم و از او خواستم كه چيزى به من بدهد كه از حكومت بر كل دنيا برتر و با منفعتتر باشد . من از خدا خواستم و او را به اين بزرگواران قسمش دادم كه به من زبانى ذاكر بدهد كه او را حمد و ثنا كند ، قلبى بدهد كه شاكر نعمتهاى او باشد ، بدنى بدهد كه در برابر سختيها صبر نمايد و آن خداى عزيز و جليل اين التماسهاى مرا اجابت فرمود .
اين چيزهايى كه من از خدا خواستم از حكومت بر تمام دنيا و هر چه در آن است ، هزار هزار بار برتر و بالاتر است .
« محمد بن على بابويه » از امام صادق - عليه السّلام - روايت كرده است كه فرمود :
431 - « زليخا از يوسف - عليه السّلام - اجازهء ملاقات خواست . عدهاى به او گفتند ما به خاطر آن بلاهايى كه بر سر آن حضرت آوردى ، مىترسيم تو را نزد او ببريم ( شايد مجازاتت كند ) .
زليخا گفت : من از كسى كه از خدا مىترسد ، نمىترسم ، بالأخره وارد شد .
يوسف - عليه السّلام - به او گفت : اى زليخا ! چه شده كه رنگت تغيير كرده است ؟
عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص٢٧٥