ميان اين دو ، راه اعتدال را مىپيمايند » .
« و رجل كان له مال فادانه رجلا و لم يشهد عليه فجحده ، فيقال له : أ لم آمرك بالاشهاد ؟ »
.
چهارم
- كسى كه مالى داشت و به فردى قرض داد ، ولى در اين قرض دادن ، شاهدى نگرفت ، آن بدهكار هم اين قضيه را انكار نمود ، به اين فرد گفته مىشود :
مگر به تو نگفتم كه به هنگام قرض دادن شاهد بگير ؟ » .
ه - و پنجمين اين افراد در روايت « وليد بن صبيح » آمده است كه :
350 - « و رجل يدعو على جاره و قد جعل اللَّه له السّبيل الى ان يتحوّل عن جواره ببيع داره »
. يعنى : « پنجم - مردى كه بر همسايهاش نفرين مىكند در حالى كه خداوند متعال راهش را باز گذاشته كه خانهاش را بفروشد و از آنجا كوچ كند » .
« يونس بن عمار » گويد : شنيدم كه امام صادق - عليه السّلام - مىفرمود :
351 - « انّ العبد ليبسط يديه و يدعو اللَّه و يسأله من فضله مالا فيرزقه فينفقه فيما لا خير فيه ثمّ يعود و يدعو اللَّه ، فيقول : الم اعطك ؟ الم افعل بك كذا و كذا ؟ »
. يعنى : « بندهاى دستش را به سوى خدا مىگشايد ، او را مىخواند و از فضلش ، مال طلب مىكند ، خداوند متعال هم آن مال را به وى مىدهد ، اما او آن را در راهى كه خيرى در آن نيست خرج مىكند ، مجددا از خدا درخواست مىنمايد ، در اينجا ذات اقدس الهى به او مىگويد : مگر به تو ندادم ؟ مگر با تو چنين و چنان نكردم ؟ » .
و - كسى كه خدا را در حال قساوت قلب يا بىتوجهى بخواند :
« سليمان بن عمر » گويد : شنيدم حضرت امام جعفر بن محمد الصادق - عليه السّلام - مىفرمود :
352 - « انّ اللَّه لا يستجيب دعاء به ظهر قلب ساه فاذا دعوت فاقبل بقلبك ثمّ استيقن بالاجابة »
.