حاضر است تمام اموالش را در برابر يك روز عمر اضافى بدهد .
اما تو اين عمر را به تدريج به چيزهاى پست و كم ارزشى مىفروشى كه هيچ قيمت ندارند ، فكرت را به كار بينداز كه بر فرض ، عمر يك انسان معمولى صد سال باشد ، اگر به او بگويند اين صد سال را در مقابل اندازهء كرهء زمين طلا به فروش ، او هرگز اين معامله را انجام نخواهد داد . بعد ببين هر يك سال ، چقدر ارزش دارد ( كه برابر است با يك صدم طلا به اندازهء زمين ) آنگاه با تقسيم بر دوازده ، ارزش هر ماه و با تقسيم مجدّد بر سى ، ارزش هر روز را به دست خواهى آورد كه قابل شمارش نخواهد بود ، اما تو اين يك روز را به يك درهم يا يك دينار يا نصف دينارى مىفروشى ، چه ضررى عظيمتر از اين است ؟
ممكن است گفته شود : انسان براى بقاى حيات ، به غذا نيازمند است و آن هم فراهم نمىشود مگر با كار كردن و حاصل كار ( با رعايت جهات شرعى و حقوق ديگران معمولا ) در يك روز ، يك درهم يا يك دينار بيشتر نمىشود ، پس خواهى نخواهى انسان ضرر كرده است .
مىگوييم : اگر مقصود بنده از كسب و كار ، اين باشد كه قوتش را فراهم كند تا بتواند براى آخرتش عمل نمايد ، هرگز چنين فردى يك روز را به يك درهم يا يك دينار نفروخته بلكه آن روزش سراسر عبادت بوده است ، چون چنين عملى خود ، نوعى عبادت است و كمترين عبادت ، ارزشش قابل قياس با چند ، برابر كل دنيا نخواهد بود ، چون نعمت آخرت ، دائمى و نعمت دنيا زوال پذير است ، پس چگونه مىتوان چيز دائم را با چيز زايلشدنى ، سنجيد ؟
ذكر برخى از نعمتهاى بهشتى
مگر سخن رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را نشنيدى كه فرموده است :
269 - « من قال : « سبحان اللَّه » ! غرس اللَّه بها عشر شجرات في الجنّة فيها