مطلقهء الهى ، آفتاب به جايگاه عصر بازگشت ، با هم نماز عصر را خوانديم ، بعد از نماز سر را بالا كردم ، ديدم خورشيد در يك چشم بر هم زدن به محل اوّلش بازگشت و ستارگان ظاهر گشتند ، مجددا حضرت اذان و اقامه گفتند و نماز مغرب را اقامه فرمودند و سوار بر مركب شده رو به من كردند و گفتند :
- اى جويريه آيا مىگويى اين مرد ، جادوگر است ؟ آيا مىگويى من مانند اين طلوع و غروب را تاكنون از آفتاب نديدهام ؟ جادوست يا چشم من خطا مىكند ؟
به زودى وسوسهء شيطان را از نفست بيرون مىكنم : آيا نمىدانى كه خداوند متعال مىفرمايد :
-
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
« 1 » .
يعنى : « نامهاى نيك ، همه مخصوص خداست ، شما او را بدان نامها بخوانيد » .
- اى جويريه ! روزى رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - در حال نزول وحى ، سر مباركش بر دامان من بود كه خورشيد غروب كرد ، در حالى كه من هنوز نماز عصر را نخوانده بودم ، از من پرسيد : آيا نماز عصر را خواندهاى ؟
گفتم : نه ، فرمود : خداوندا ! على در طاعت تو بسر مىبرد و نياز پيامبرت را برآورده مىساخت آنگاه با اسم اعظم ، خدا را خواند ، ناگاه خورشيد براى من برگشت و نماز را با آرامش به جاى آوردم و بعد غروب كرد . سپس آن حضرت - كه پدر و مادرم فدايش باد - آن اسم را به من آموخت و هم اكنون من با همان اسم دعا كردم .
اى جويريه ! حق در قلوب مؤمنين ، واضحتر و آشكارتر است از القائات شيطان . من از خدا خواستم كه اين القائات را از قلبت بزدايد ، حالا چه مىيابى ؟
گفتم : اى آقاى من ! آن القائات از قلبم محو گرديد .
هامش
( 1 ) سورهء اعراف ، آيهء 180 .