تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
جمع‌آورى و برحسب مضامينشان مرتب شده است . در اين‌جا ، از اته 14 پيروى كرده ، با رعايت ايجاز ، از تراجم احوال پيامبران ( تحت عنوان كلى قصص الانبيا ) و هم‌چنين به‌طور كلى از مجموعه‌هاى زندگىنامه‌ها نام مىبرم . على بن حسين واعظ كاشفى ، پسر مؤلف مشهور انوار سهيلى ، متخلص به صافى « 1 » ، مجموعه‌اى از لطايف و حكايات به نام لطايف الطوايف ( يا لطايف الظرايف ) تأليف و آن را بر حسب طبقات مختلف اجتماع مرتب كرده است . ولى كتاب‌هايى هم داريم كه فاقد تقسيم‌بندى از نظرگاه خاصى است . در ميان تمثيلاتى كه به صورت تفكرات عرفانى تأليف شده جالب‌تر از همه داستان تمثيلى حسن و عشق و يا حسن و دل است كه تحريرهاى چندى از آن از مؤلفان مختلف ، بالاخص فتاحى ، « 2 » وجود دارد كه سه شرح به زبان تركى عثمانى بر آن نوشته شده است . ولى ، با اشاره به اين اثر ، مجددا ذكر كتابى را به ميان آورديم كه بيانش مستعار است .

كتاب‌هاى آموزنده

منظور از سطور بالا منحصرا اين بود كه فصول گذشته را در داخل حدودى مشخص از لحاظ ادبيات محض تكميل كنيم ، و الا ، هر اندازه هم كه بنابر ايجاز مىبود ، از ذكر نام‌هاى شخصيت‌هاى برجسته‌اى نظير فيلسوفانى كه پيش از اين در صفحهء 467 آمده‌اند و يا از ميان متكلمان شيعه شخصيتى متعصب چون محمد باقر مجلسى ( وفات : 1111 ه ) و نيز مورخانى چون حافظ ابرو ( وفات : 833 ه ) و ميرخواند ( وفات : 903 ه ) و خواندمير ( وفات : 942 ه ) و مؤلفان بىشمار زندگىنامه‌ها ، فرهنگ‌ها ، دستورهاى زبان ، منشآت و جز آنها « 3 » گزيرى نمىبود ، تا چه رسد به دانشمندان علوم طبيعى و پزشكى و رياضيات . در نتيجهء سقوط خلافت بغداد ، نفوذ سياسى زبان عربى بالقطع و براى هميشه برافتاد ؛ لكن ، نفوذ فرهنگى برجاى ماند ، هرچند كه آن هم ، نظير اولويتى كه در گذشته زبان لاتين در اروپا داشت ، اندك‌اندك كاهش مىيافت . تعداد ايرانيانى كه به تازى شعر مىسرايند به حداقل مىرسد ، لكن اين زبان هنوز مقام خود را در علوم طبيعى ، علوم دقيقه و بعضى از علوم انسانى حفظ مىكند . مستحكم‌ترين پايگاه‌هاى زبان عربى علم كلام ، فقه و فلسفه است ؛ ولى ، در دوران صفويه كه تبليغات نيرومند و پرهياهوى شيعه به عنوان مذهب رسمى دولتى طبقات بزرگ جامعه را تحت تأثير قرار مىدهد ، فارسى مخصوصا در علم كلام و فقه نفوذ مىكند .
هامش
( 1 ) . - ص 439 و 424 . ( 2 ) . - ص 401 . ( 3 ) . - ص 397 و 441 .