تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
ديوانى كه پرداخته ، پركارى خود را نشان داده است . رفتار و به‌طور كلى طرز فكر نجيبانه‌اش نسبت به پيروان كليهء اديان و اتباع همهء ملل درخور آن است كه بالاخص بدان اشاره شود .

شهاب

به گروه اصفهانى بايد ميرزا عبد إله شهاب ترشيزى ( 1167 - 1215 ه . ) ، مديحه‌سراى دربارهاى غربى و شرقى ايران ، را افزود . وى در سال‌هاى 1202 - 1197 ه ، در شيراز و اصفهان ، شاهد جلالت و شهرت و هم‌چنين سقوط زنديه بود . بيش از همه‌جا ، در هرات سكونت گزيد و از عنايت حكم‌ران افغانى ، شاه‌زاده محمود درانى ، برخوردار گشت . شهاب از سبك هندى روى برمىتابد و به متقدمان و بالاخص به انورى اقتدا مىكند كه در تازگى مضامين قصايد و مخصوصا قطعات با او وجه اشتراكى دارد ، مضافا بر اين‌كه به مطالبى از زندگى روزمره نيز اشاره مىكند . شيوهء بيانش ، مانند انورى ، ساده و روان است و هنگام اظهار درخواست‌هاى خود چون او به مطايبه مىپردازد . از دريوزگى ادبى منزجر است ، در گفتار خود به اشاره به رياضيات و نجوم رغبتى نشان مىدهد ؛ ولى ، به ستاره‌شناسى مطلقا نظر خوبى ندارد . شهاب ، به اقتضاى ذوق عصر خود ، شاعرى ساده و فارغ از فلسفهء انتزاعى و عرفان است ، لكن با فلسفهء زندگى ، كه آن را چيزى چون مبارزه نمىداند ، به خوبى آشناست و از عهدهء توصيف مسائل دنيوى و آداب‌ورسوم ملت نيكو برمىآيد . نقصان تغزل را با سادگى و عدم تصنعى كه با مقايسه با ديگران دارد جبران مىكند . در غزل بالاستقلال پيش مىرود و گاه‌به گاه بحورى به كار مىبرد كه كاملا تازه و خاص خود اوست . وى ، علاوه‌بر آن ، چند مثنوى رمانتيك و تاريخى سرود ؛ ولى ، آنچه را شروع مىكرد هميشه به پايان نمىرسانيد . تخصصش در مثنويات « هجوآميز » و به‌طور كلى هجويات است . معايب را يافته از آن انتقاد مىكند ، زيرا در زندگى بسى چيزها ديده است . مىتوان گفت كه ستيزه‌جويى تا حدى در نهادش نهفته بود ، از آن‌كه تقريبا هيچ‌يك از شاعران معاصر را از زخم زبان خود معاف نداشته . شايد اين حملات مبين احساسات يك خراسانى بوده كه عراقىها به رسميتش نمىشناختند . اين كيفيت ، در آن روزگار ، امرى نادر نبود و نشانهء جدايى خراسان از عراق و اختلافات اجتماعى و ادبيى بود كه به تبعيت آن پيش مىآمد . شهاب بىگمان ده‌ها سال از هم‌وطنانش پيش بود . هجوياتش از بهترين اشعار اين نوع در ايران به‌شمار است . بهار ، بدون هيچ‌گونه ملاحظه‌اى ، او را در يتيم » عصر خود مىخواند 8 .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 434 | يان ريپكا / عيسى شهابى