ولى ، محمود موفق مىشد كه خطر معاندان را ، به دستيارى سپاهيان و مأموران ديوانى خود ، رفع كند و با آنكه در وسعت نظر از سامانيان برتر بود فقط قادر بود كه از وقوع حوادث ناشى از نارضايى جلوگيرى كند ، بىآنكه بتواند علل آن را بر طرف سازد . سياست خارجى محمود در همهء موارد يكسان نبود . از يك سو ، در امر مبارزه با ايلگ خان ، در برآوردن بزرگترين آرزوى ايرانيان با آنان ، يكدل بود ، و از سوى ديگر ، به محض اينكه پاى تقرب به خلفاى بغداد به ميان مىآمد ، كه سخت بدان علاقهمند بود ، در احساسات ايراندوستى سست مىشد .
شاخص دورهء سوم حكومت وى اهتمامى است كه در پيشروى در آسياى مركزى و باختر ايران ، يعنى برپا كردن يك دولت معظم ايرانى ، داشت . بازتابى از اين بازپسين مرحله را مىتوان در افسانهء شورانگيز بخشش سخاوتمندانه وى به فردوسى « 1 » ديد كه كمى پيش از آن درگذشته بود . جانشينان محمود ، بر خلاف خود وى كه با اتخاذ تدابير لازم از فشار خارجى قبيلههاى ترك مىكاست ، از كفايت اين مهم عاجز بودند و به اين علت بود كه معدودى از تركان سلجوقى ، به سال 1040 ، كه ده سال بيش از مرگ وى نگذشته بود ، توانستند دولتى چنان معظم را ساقط سازند . آنچه از آن پس در دست است اين سلسله ماند جز بقايايى ناچيز نبود .
نظر محمود نسبت به فرهنگ
كاردانى و لياقت سلطان محمود در مسايل جنگى و سياسى محققا انكارپذير نيست . لكن ، اذعان بدان نبايد بر اين حقيقت پرده اندازد كه او ، بالاخص ، يكى از سختترين خودكامگان بود كه با روحيهاى آمرانه در كليهء امور دخالت مىكرد . وى ، كه سنىمذهب متعصب و فاتحى تمامعيار بود ، طبعا نمىتوانست نسبت به تشيع خوشبين باشد و از تعليمات اسماعيليه ، كه گرايش آن به مرام آزادىطلبى از نظر وى پوشيده نبود ، بهدرستى نفرت داشت . محمود مبالغ هنگفتى خرج تجملهاى دربارى و ساختمانهاى گوناگون و صلهء شاعران مىكرد ، زيرا به خوبى آگاه بود كه اين بهترين وسيله براى تحكيم قدرت و افزايش محبوبيتش نزد عامهء مردم بود . بدين ترتيب بود كه نامش به عنوان بزرگترين حامى ادبيات فارسى زبانزد شد . گروهى انبوه از شاعران و دانشمندان به دورش گرد آمدند ، و پس از بخاراى سامانيان ، غزنه مقام رهبرى يافت . فضل و دانش محمود ، با اينكه محرز است ، اثرى جز ايجاد هالهاى افسانهاى در پيرامون وى نداشت ، هرچند كه ، بنابر « تاريخ » ادبيات ، فعاليتهاى شديدى در زمينهء علم و
هامش
( 1 ) . - ص 228 .