متقدم شعرسرايان آنقدرها كم نبودهاند كه ذكر همهء آنان ميسر يا لازم بوده باشد . از آن گذشته ، اطلاعاتى هم دربارهء ابو الاشعث قمى ، كه وى نيز از دورهء طاهريان ( 59 - 205 ه ) است ، به دست مانده . اينان سلسلهء عالىقدر ايرانى و خراسانىنسب بودهاند كه ، صرفا ، به ملاحظهء سكنهء صرفا ايرانى سرزمين خود ، با وجود همهء گرايشى كه در آن زمان به عربيت وجود داشت ، نسبت به زبان فارسى بىقيد نبودند ، مخالفتى با آن نداشتند و رفتارشان نيز بر خلاف آن بوده كه پارهاى مىپندارند . ضمن اندرزهايى كه طاهر ، اين اشرافزادهء روشنفكر ، به پسرش مىدهد ، به او توصيه مىكند كه بهترين مناسبات را با ملت بىپيرايه و زحمتكش حفظ كند . البته ، جنبهء حفظ منافع كه در اين نصايح نهفته است انكارپذير نيست . دربارهء پسرش ، عبد اللّه ، اطلاع داريم كه وى ، در همان اوان فعاليت خود در بغداد و مصر و جز آنها ، شاعران تازى را به دور خويش گرد مىآورد و سخاوتمندانه مأجور مىداشت . هنگام زمامدارى نيز ، طرفدار دانش و فرهنگ براى همه بود ، و بهرغم همهء مخالفتى كه اين اشرافزادهء متدين با اصلاحات اجتماعى مستور در زير پردهء ارتداد ورزيده است ، خيرخواهى وى دربارهء ملت و مخصوصا كشاورزان چشمگير مىنمايد 25 . از حنظلهء بادغيسى ( درگذشتش پيش از 248 ه نبوده ) اشعارى مبتنى بر عروض كمى مضبوط است . پس از آن ، نوبت صفاريان شيعىمذهب مىرسد ( 90 - 235 ه ) كه مستقيما از ميان ملت سيستان برخاستهاند . حكمرانى آنان داراى جنبهء نظامى است ، بدين معنى كه با بخشندگى به سپاهيان و سختگيرى عمدى نسبت به خود انضباط را برقرار مىكنند . از دوران آنان ، قطعاتى نسبتا روشنتر از شاعرانى چون محمد بن وصيف سگزى از سال 287 ه ، بسّام كرد خارجى و محمد بن مخلّد سگزى در دست داريم . در اين اشعار ، وزنهاى عربى به خوبى آشكار است ؛ ولى ، درعينحال ، خالى از منقصتها با بىقاعدگىهايى برحسب ضرورت شعرى نيست - منقصتهايى كه در دوران كلاسيك مجاز نمىبود . اين معنى كاملا مؤيد اين نظريه است كه ، در روش و اسلوبى كه حاضر به همكارى تازيان است ، تقليد از مبانى عروض تازى ، روزبهروز ، رواج بيشترى يافته اين رسم و روش را بهسوى كمال سوق مىدهد تا آنجا كه دامنهاش چنان وسعت مىگيرد كه فنون كهن ريشهدار را به كلى از صحنه بيرون مىراند . البته ، در متنهاى به دست مانده ، هرگز نبايد امكان وجود تحريفها و تصحيفها ، و خيلى بيش از آن ، احتمال تصحيحات يا تصرفات بعدى را ، مخصوصا پس از آنكه بيتها به تذكرهها و يا كتابهاى عروض راه يافت ، از نظر دور داشت ( مثلا فيروز مشرقى و ابو السالك گرگانى ، هردو از دورهء صفاريان ) . اين معنى را به آسانى
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: يان ريپكا
ص٢٠٠