تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2116

مساهمون:

ص٢١١٦
و اين كه ديده و شنيده شده كه با صدق ولاء و اقرار به امامت چه بسيار شده كه ارباب اضطرار و حاجت در مقام عجز و لابه و شكايت برآمدند و اثر اجابت و كشف بليّت نديدند ، علاوه بر دارا بودن اين مضطرّ موانع دعا و قبول را غالبا ، يا از جهت اشتباه در اضطرار است كه خود را مضطرّ مىداند و نيست و گم گشته و متحيّر مىداند و راهش را به آن نمايانده‌اند مثل جاهل به احكام عمليّه كه به عالمش ارجاع فرمود . چنانچه در توقيع مبارك است كه در جواب مسائل اسحاق بن يعقوب مرقوم فرمود كه و امّا حوادثى كه به شما روى دهد پس مراجعه كنيد در آن‌ها به راويان احاديث ما به درستى كه ايشان حجّت من هستند بر شماها و من حجّت خدايم بر ايشان . [ 1 ] پس مادامىكه جاهل دستش به عالم برسد هر چند به مهاجرت و مسافرت باشد يا به كتاب او در احكام ، او مضطرّ نباشد ، و همچنين عالمى كه حلّ مشكل و دفع شبهه و تحيّر خود را تواند از ظواهر و نصوص كتاب و سنّت و اجماع كند عاجز و درمانده نباشد . و آنان كه اسباب زندگى و معاش خويش را از حدود الهيّه و موازين شرعيّه بيرون بردند و بر آن مقدار ممدوح در شرع اقتصار و قناعت ننمودند به جهت نداشتن بعضى از آنچه قوام تعيّش معلّق نيست بر آن مضطرّ نباشند . و هكذا از مواردى كه آدمى خويشتن را عاجز و مضطرّ بيند و پس از تأمّل صادقانه خلاف آن ظاهر مىشود . و اگر در اضطرار صادق باشد شايد صلاح او يا صلاح نظام كلّ در اجابت او نباشد چه هر مضطرّى را وعدهء اجابت نداند ، بلى ! اجابت مضطرّ را جز خداى تعالى يا خلفايش نكند نه آن كه هر مضطرّ را اجابت كند و در ايّام حضور و ظهور در مدينه و مكّه و كوفه و غير آن از همه اصناف مضطرّين و عاجزين از مواليان و محبّين غالبا بودند و بسيار بود كه سؤال مىكردند و اجابت
هامش
[ 1 ] كمال الدين ، ج 2 ، ص 484 ؛ الاحتجاج ، ج 2 ، ص 283 .