منزلها و خيمههاى خود بودند كه ناگاه سوارى ظاهر شد بر ايشان كه بر اسب نيكوى فربهى سوار بود و بر دستش نيزهء درازى بود پس به آواز بلند بر ايشان صيحه زد كه اى معاشر عنيزه ! به تحقيق كه مرگ حاضرى در رسيد ، عساكر دولت عثمانيه رو به شما كردهاند با سوارها و پيادهها و اينك ايشان در عقب من مىآيند ، پس كوچ كنيد و گمان ندارم كه از ايشان نجات يابيد .
پس ، خداوند خوف و مذلّت را بر ايشان مسلّط فرمود حتّى آن كه شخصى ، بعضى از اسباب خود را مىگذاشت به جهت تعجيل در حركت پس ساعتى نكشيد كه تمام ايشان كوچ كردند و رو به بيابان آورند . پس به او گفتم : اوصاف آن سوار را براى من نقل كن ، پس نقل كرد ديدم كه همان سوارى است كه با ما بود بعينه . [ 1 ]
و الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلاة على محمّد و آله الطاهرين .
[ بعضى از كرامات و مقامات سيد مهدى قزوينى ]
( مؤلّف گويد كه ) : اين كرامات و مقامات از سيّد مرحوم بعيد نبود . چه او علم و عمل را ميراث داشت از عمّ اجلّ خود جناب سيّد باقر سابق الذّكر ، صاحب اسرار خال خود ، جناب بحر العلوم - اعلى اللّه مقامهم - و عمّ اكرمش او را تأديب نمود و تربيت فرمود بر خفايا و اسرار مطّلع ساخت تا رسيد به آن مقام كه نرسد به حول آن افكار ، و دارا شد از فضايل و مناقب مقدارى كه جمع نشد در غير او از علماى ابرار .
اوّل : آن كه مرحوم بعد از آن كه هجرت كردند از نجف اشرف به حلّه و مستقرّ شدند در آنجا و شروع نمودند در هدايت مردم و اظهار حقّ و ازهاق باطل . به بركت دعوت آن جناب از داخل حلّه و خارج آن زياده از صد هزار نفر از اعراب ، شيعهء مخلص اثنى عشرى شدند و شفاها به حقير فرمودند : « چون به حلّه رفتم ديدم شيعيان آنجا از علايم اماميّه و شعار شيعه جز بردن اموات خود به نجف اشرف چيزى ندارند و از ساير احكام و آثار عارى و برى حتّى از تبرّاء از اعداء اللّه » ،
هامش
[ 1 ] جنة المأوى ، ص 288 - 292 ؛ نجم الثاقب ، حكايت نود و پنجم .