تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2091

مساهمون:

ص٢٠٩١
و مرور قطع كرده بودند و نمىگذاردند احدى از كربلا بيرون آيد و نه كسى به آنجا داخل شود مگر آن كه او را نهب و غارت مىكردند . فرمود : پس من نزد عربى فرود آمدم و نماز ظهر و عصر را به جا آوردم و نشستم . منتظر بودم كه چون خواهد شد امر زوّار و آسمان هم ابر داشت و باران كم كم مىآمد پس در اين حال كه نشسته بوديم ديديم تمام زوّار از خانه‌ها بيرون آمدند و متوجّه شدند به سمت كربلا ! پس به شخصى كه با من بود گفتم : برو و سؤال كن كه چه خبر است . پس بيرون رفت و برگشت و به من گفت كه : عشيرهء بنى طرف بيرون آمدند با اسلحهء ناريّه و متعهّد شدند كه زوّار را به كربلا برسانند هر چند كار بكشد به محاربه با عنيزه . پس چون شنيدم اين كلام را گفتم به آنان كه با من بودند اين كلام اصلى ندارد ، زيرا كه بنى طرف را قابليتى نيست كه مقابله كنند با عنيزه و گمان مىكنم كه اين كيدى است از ايشان به جهت بيرون كردن زوّار از خانهء خود ، زيرا كه بر ايشان سنگين شده ماندن زوّار در نزد ايشان چون بايد مهماندارى بكنند . پس در اين حال بوديم كه زوّار برگشتند به سوى خانه‌هاى آن‌ها پس معلوم شد كه حقيقت حال همان است كه من گفتم . پس زوّار داخل نشدند در خانه‌ها و در سايهء خانه‌ها نشستند و آسمان را هم ابر گرفته . پس مرا به حالت ايشان رقّتى سخت گرفت و انكسار عظيمى برايم حاصل شد پس متوجّه شدم به سوى خداوند تبارك و تعالى به دعا و توسّل به پيغمبر و آل او - صلوات اللّه عليهم - و طلب كردم از او اغاثهء زوّار را كه از آن بلا كه به آن مبتلا شدند ، پس در اين حال بوديم ديديم سوارى را كه مىآيد بر اسب نيكويى مانند آهو كه مثل آن نديده بودم و در دست او نيزهء درازى است و او آستين‌ها را بالا زده ، و اسب را مىدوانيد تا آن كه ايستاد در نزد خانه‌اى كه من در آنجا بود . و آن خانه‌اى بود از موى كه اطراف آن را بالا زده بودند پس سلام كرد و ما جواب سلام او را
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2091 | الشيخ عباس القمي