تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2087

مساهمون:

ص٢٠٨٧
مرض و فقر و مأيوسى از تزويج آن زن كار را بر او سخت ساخت عزم كرد بر كردن آنچه معروف است در ميان اهل نجف كه : هر كه را امر سختى روى دهد چهل شب چهارشنبه مواظبت كند رفتن به مسجد كوفه را كه لامحاله حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - را به نحوى كه نشناسد ملاقات خواهد نمود و مقصدش به او خواهد رسيد . مرحوم شيخ باقر نقل كرد كه شيخ حسين گفت كه : من چهل شب چهارشنبه بر اين عمل مواظبت كردم ؛ چون شب چهارشنبه آخر شد و آن شب تاريكى بود از شب‌هاى زمستان و باد تندى مىوزيد كه با آن بود اندكى باران و من نشسته بودم در دكّه‌اى كه داخل در مسجد است و آن دكّهء شرقيّه ، مقابل در اوّل است كه واقع است در طرف چپ كسى كه داخل مسجد مىشود ، و متمكّن از دخول در مسجد نبودم ، به جهت خونى كه از سينه مىآمد . و چيزى نداشتم كه اخلاط سينه را در آن جمع كنم و انداختن آن هم در مسجد روا نبود و چيزى هم نداشتم كه سرما را از من دفع كند . دلم تنگ و غم و اندوهم زياد شد و دنيا در چشمم تاريك شد . و فكر مىكردم كه شب‌ها تمام شد و اين شب آخر است ، نه كسى را ديدم و نه چيزى برايم ظاهر شد و اين همه مشقّت و رنج عظيم بردم و بار زحمت و خوف بر دوش كشيدم كه در چهل شب از نجف مىآيم به مسجد كوفه و در اين حال جز يأس برايم نتيجه ندهد . و من در اين كار خود متفكّر بودم و در مسجد احدى نبود ، آتش روشن كرده بودم به جهت گرم كردن قهوه كه از نجف با خود آورده بودم و به خوردن آن عادت داشتم و بسيار كم بود ، كه ناگاه شخصى از سمت در اوّل مسجد متوجّه من شد ، چون از دور او را ديدم ، مكدّر شدم و با خود گفتم كه : اين اعرابى است از اهالى اطراف مسجد آمده نزد من كه قهوه بخورد و من امشب بىقهوه مىمانم . و در اين شب تاريك ، همّ و غمّم زياد خواهد شد . در اين فكر بودم كه او به من رسيد و سلام كرد بر من و نام مرا برد و در مقابل من نشست . تعجّب كردم از دانستن او نام مرا و گمان كردم كه او از آن‌هايى است كه در اطراف نجفند و من گاهى بر ايشان وارد مىشدم .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2087 | الشيخ عباس القمي