« صاحب » است . [ 1 ]
ابن بابويه و شيخ طوسى به سندهاى معتبر روايت كردهاند از بشر بن سليمان بردهفروش كه از فرزندان أبو أيّوب انصارى بود و از شيعيان خاصّ امام علىّ نقى عليه السّلام و امام حسن عسكرى عليه السّلام و همسايهء ايشان بود در شهر سرّ من رأى ، گفت كه : روزى كه كافور ، خادم امام علىّ نقى عليه السّلام به نزد من آمد و مرا طلب نمود چون به خدمت آن حضرت رفتم و نشستم فرمود كه : تو از فرزندان انصارى ، ولايت و محبّت ما اهل بيت هميشه در ميان شما بوده است از زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا حال ، و پيوسته محلّ اعتماد ما بودهايد ، و من تو را اختيار مىكنم و مشرّف مىگردانم به تفضيلى كه به سبب آن بر شيعيان سبقت گيرى در ولايت ما ، و تو را به رازهاى ديگر مطلع مىگردانم ، و به خريدن كنيزى مىفرستم .
پس نامهء پاكيزه نوشتند به خطّ فرنگى و لغت فرنگى ، و مهر شريف خود بر آن زدند و كيسهء زرى بيرون آوردند كه در آن دويست و بيست اشرفى بود ، فرمودند :
بگير اين نامه و زر را و متوجّه بغداد شو ، و در چاشت فلان روز به سر جسر حاضر شو ، چون كشتىهاى اسيران به ساحل رسد جمعى از كنيزان در آن كشتىها خواهى ديد ، و جمعى از مشتريان از وكيلان و امراى بنى عبّاس و قليلى از جوانان عرب خواهى ديد كه بر سر اسيران جمع خواهند شد .
پس از دور نظر كن به بردهفروشى كه عمرو بن يزيد نام دارد ، در تمام روز هنگامى كه از براى مشتريان ظاهر سازد كنيزكى را كه فلان و فلان صفت دارد - و تمام اوصاف او را بيان فرمود - و جامهء حرير آكنده پوشيده است ، و ابا و امتناع خواهد نمود آن كنيز از نظر كردن مشتريان و دست گذاشتن ايشان به او ، و خواهى شنيد كه از پس پرده صداى رومى از او ظاهر مىشود ، پس بدان كه به زبان رومى مىگويد : واى كه پردهء عفّتم دريده شد ، پس يكى از مشتريان خواهد گفت كه : من
هامش
[ 1 ] جلاء العيون ، ص 1001 ؛ التتمة ، ص 146 ؛ تاريخ مواليد الائمة و وفياتهم ، ص 200 ؛ الفصول المهمة ، ص 292 و النجم الثاقب ( عربى ) ، ج 1 ، ص 177 به بعد .