فصل سوم : در دلائل و معجزات باهرات حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام است
اوّل
: قطب راوندى روايت كرده از جعفر بن شريف جرجانى [ 1 ] كه گفت : حجّ گزاردم در سالى ، پس خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيدم در سرّ من رأى و با من مقدارى از اموال بود كه شيعيان داده بودند كه به امام برسانم ، پس قصد كردم از آن حضرت بپرسم كه مالها را به كى بدهم ؟ فرمود : پيش از آن كه من تكلّم كنم ، بده آنچه با تو است به مبارك خادم من .
گفت : چنين كردم و بيرون شدم و گفتم كه : شيعيان شما در جرجان سلام به شما مىرسانند .
فرمود : مگر بر نمىگردى بعد از فراغ از حجّت به جرجان ؟
گفتم : بر مىگردم .
فرمود : از امروز تا صد و هفتاد روز ديگر برمىگردى به جرجان و داخل مىشوى در آن روز جمعه سيّم شهر ربيع الثانى در اوّل روز ، و به مردم اعلام كن كه من آخر همان روز به جرجان خواهم آمد ، امض راشدا ، برو به راه راست ، بدرستى كه خداوند به سلامت خواهد رسانيد تو را و آنچه با تو است ، و وارد خواهى شد بر اهل و اولاد خود ، و پسرى متولّد شده براى پسرت شريف ، او را نام گذار صلت بن شريف بن جعفر بن شريف و سيبلغ اللّه به و به زودى خداوند او را به حدّ كمال برساند
هامش
[ 1 ] دربارهء او نك : معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 74 ؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 217 .