مىفرمود و در بين موعظه شخصى برخاست و پيراهن خود را چاك زد از حقّ تعالى وحى رسيد به موسى كه اى موسى ! بگو كه پيراهن چاك مكن ، بلكه دل خود را براى من چاك زن . [ 1 ]
و لقد اجاد الحكيم السّنائى :
دل آن كس كه گشت بر تن شاه * بود آسوده ملك از او و سپاه
بد بود تن چه دل تباه بود * ظلم لشكر ز ضعف شاه بود
اين چنين پرخلل دلى كه تو را است * دد و ديوند با تو ز اين دل راست
پارهء گوشت نام دل كردى * دل تحقيق را بحل كردى
اين كه دل نام كردهاى به مجاز * رو به پيش سگان كوى انداز
از تن و نفس و عقل و جان بگذر * در ره او دلى به دست آور
آن چنان دل كه وقت پيچاپيچ * اندر او جز خدا نيابى هيچ
دل يكى منظرى است ربّانى * خانهء ديو را چه دل خوانى
از در نفس تا به كعبهء دل * عاشقان را هزار و يك منزل
دوازدهم
: قال عليه السّلام : من أطاع هواه أعطى عدوّه مناه . [ 2 ]
فرمود : آن حضرت كه هر كه اطاعت كند هوى و خواهش دل خود را ، عطا كرده به دشمن خود آرزويش را .
سيزدهم
: شيخ صدوق روايت كرده از جناب عبد العظيم بن عبد اللّه حسنى رحمه اللّه كه گفت : گفتم به حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، حديث كن مرا به حديثى كه از پدران بزرگوارت نقل شده باشد ، فرمود :
حدّثنى ابى ، عن جدّى ، عن آبائه عليهم السّلام ، قال : قال امير المؤمنين عليه السّلام : لا يزال النّاس بخير ما تفاوتوا ، فاذا استووا هلكوا .
يعنى : حديث كرد مرا پدرم ، از جدّم ، از پدرانش عليهم السّلام كه امير المؤمنين -
هامش
[ 1 ] سفينه البحار ، ج 2 ، ص 442 .
[ 2 ] بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 365 ؛ اعلام الدين ، ص 309 ؛ الدر النظيم ، باب 11 ، فصل فى ذكر بعض كلام الجواد عليه السّلام .