حضرت فرمود : سؤال كن از آنچه بر تو آشكار و ظاهر است پس مردم ازدحام و جمعيّت نموده و بعضى به بعضى منضمّ شدند ، عمران گفت : خبر بده مرا از كائن اوّل و از آنچه خلق كرده .
حضرت فرمود : سؤال كردى پس فهم كن جواب آن را .
( مؤلّف گويد كه ) : حضرت جواب او را مفصّل فرمود او ديگر بار سؤال كرد حضرت جواب داد ، و هكذا در كلام طولانى كه نقل آن منافى است با وضع كتاب تا آن كه وقت نماز رسيد ، حضرت رو كرد به مأمون و فرمود وقت نماز رسيد .
عمران عرض كرد : اى مولاى من ، مسأله مرا قطع مكن همانا دل من رقيق و نازك شده ( به اين معنى كه نزديك است مطلب بر من معلوم شود و اسلام آورم ) .
حضرت فرمود : نماز مىگزاريم و بر مىگرديم .
پس آن جناب و مأمون از جا برخاستند و آن حضرت در داخل خانه نماز گزارد و مردم در بيرون پشت سر محمّد بن جعفر نماز گزاردند ، پس حضرت و مأمون بيرون آمدند و حضرت به مجلس خود عود فرمود و عمران را طلبيد و فرمود : سؤال كن اى عمران .
پس عمران سؤال كرد و حضرت جواب داد و پيوسته او سؤال مىكرد و حضرت جواب مىفرمود تا آن كه فرمود به عمران :
أ فهمت يا عمران ؟ قال : نعم يا سيّدى قد فهمت ، و اشهد انّ اللّه تعالى على ما وصفته و وحّدته ، و انّ محمّدا عبده المبعوث بالهدى و دين الحق . ثمّ خرّ ساجدا نحو القبلة و اسلم .
عمران شهادتين بر زبان راند و افتاد به سجده رو به قبله و اسلام آورد .
راوى ، حسن بن محمّد نوفلى گويد كه : چون متكلّمين نظر به كلام عمران صابى نمودند و حال اين كه او مردى جدلى بود كه هرگز كسى حجّت او را قطع نكرده بود ديگر احدى از علما اديان و ارباب مقالات نزديك حضرت نيامد و از چيزى از آن جناب سؤال نشد و شب در آمد ، پس مأمون و حضرت رضا عليه السّلام برخاستند و داخل منزل شدند و مردم متفرق شدند و من با جماعتى از اصحاب بودم كه محمّد بن
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1702
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧٠٢