تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1703

مساهمون:

ص١٧٠٣
جعفر فرستاد و مرا احضار نمود ، من نزد او حاضر شدم . گفت : اى نوفلى ! ديدى گفتگوى رفيق خود را ؟ به خدا سوگند كه گمان نمىكنم هرگز علىّ بن موسى عليه السّلام در آمده باشد در چيزى از اين مطالب كه امروز بيان كرد و معروف نبوده نزد ما كه در مدينه تكلّم كرده باشد يا اصحاب كلام نزد او جمع شده باشند . من گفتم كه : حاجيان نزد او مىآمدند از مسائل حلال و حرام خود مىپرسيدند و او جواب آن‌ها را مىداد و بسا بود كه نزد او مىآمد كسى كه با او محاجه مىكرد . محمّد بن جعفر گفت : اى ابو محمّد ! من بر او مىترسم كه اين مرد ( يعنى مأمون ) بر او حسد برد و او را زهر دهد يا اين كه در بليّه‌اى او را گرفتار كند ، تو به او اشاره كن كه خود را از امثال اين سخنان نگاه دارد و اين گونه مطالب نفرمايد . من گفتم : از من قبول نمىكند و مراد اين مرد ( يعنى مأمون ) امتحان او بود كه بداند نزد او چيزى از علوم پدران او هست يا نه ؟ گفت : به او بگو كه عمويت كراهت دارد دخول تو را در اين باب و دوست دارد كه خود را نگاهدارى كنى از اين چيزها به جهاتى چند . راوى گويد : چون به منزل حضرت رضا عليه السّلام رفتم خبر دادم آن حضرت را به آنچه عمويش محمّد بن جعفر گفته بود . حضرت تبسّم كرده فرمود : خداوند حفظ فرمايد عمويم را ، خوب مىدانم به چه سبب كراهت دارد اين سخنان مرا ، پس فرمود : اى غلام ! برو به سوى عمران صابى و او را بياور نزد من . گفتم : فدايت گردم من مىدانم جاى او را ، نزد بعضى از اخوان ما از شيعيان است . فرمود : باكى نيست ، مال سوارى ببريد و او را بياوريد ، من رفتم و او را آوردم حضرت او را ترحيب كرد و جامه طلبيد و او را خلعت داد و مال سوارى به او مرحمت نمود و ده هزار درهم طلبيد و به او عطا فرمود .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1703 | الشيخ عباس القمي