تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1691

مساهمون:

ص١٦٩١
ايمان به او مىآورديم . پس حضرت رضا عليه السّلام فرمود كه : پيغمبر ما خوب كرد كور مادر زاد و پيس و ديوانگان را ، و حيوانات و مرغان و جنّ و شياطين با او تكلّم كردند و ما او را خدا نگرفتيم ، و ما انكار نمىكنيم فضيلت احدى از اين پيغمبران را امّا نه آن كه خدايش بدانيم و شما كه عيسى را خدا مىدانيد چرا اليسع و حزقيل را خدا نمىدانيد و حال آن كه اين دو نفر هم مثل عيسى بودند در مرده زنده كردن و غير آن ؟ و بدرستى كه گروهى از بنى اسرائيل از شهرهاى خود فرار كردند به جهت خوف از طاعون و ترس از مردن پس حقّ تعالى همهء آن‌ها را در يك ساعت هلاك كرد ، اهل قريه كه اين‌ها در آنجا مردند ديوارى گرداگرد آن‌ها ساختند و پيوسته چنين بود تا اين كه استخوان‌هاى آن‌ها ريزه ريزه شد و پوسيد ، پس گذشت به ايشان پيغمبرى از پيغمبران بنى اسرائيل و تعجّب كرد از آن‌ها و از بسيارى آن استخوان‌هاى پوسيده پس از جانب پروردگار وحى رسيد به آن پيغمبر كه ميل دارى زنده كنم اين‌ها را براى تو تا به آن‌ها نظر كنى ؟ [ 1 ] عرض كرد : بلى پروردگارا ، وحى رسيد كه آن‌ها را بخوان و فرياد كن ، آن پيغمبر گفت : اى استخوان‌هاى پوسيده ! برخيزيد به اذن خدا ، پس يك مرتبه زنده شدند در حالتى كه خاك‌ها را از سر خود مىافشاندند . و بدرستى كه ابراهيم خليل الرّحمن گرفت چهار مرغ و آن‌ها را ريزه ريزه كرد و هر جزئى را بر سر كوهى نهاد ، پس از آن ندا كرد به آن مرغان يك مرتبه همه به سوى او آمدند . و موسى بن عمران عليه السّلام با هفتاد نفر از اصحاب خود كه آن‌ها را برگزيده بود از ميان قوم رفتند به سوى كوه پس گفتند به موسى ايشان كه تو خدا را ديده‌اى ، بنما به ما او را هم چنان كه تو ديده‌اى او را ، موسى فرمود كه من نديده‌ام او را ، گفتند كه ما هرگز به تو ايمان
هامش
[ 1 ] عبارت روايت چنين است : أ تحب ان احييهم لك فتنذرهم ؟ يعنى آيا ميل دارى زنده كنم اين‌ها را براى تو تا آنان را انذار كنى ؟ بنابراين از مرحوم مؤلّف در ترجمه سهوى واقع شده . ( مصحح قبلى كتاب ) . و در نسخه‌اى مانند پاورقى است .