شنيدم كه كسى در خانهء مرا مىزند پس آواز دادم كه كيست ؟
گفت كه : منم كنيزك تو رحمك اللّه ، من به كنار بام رفتم و سر كشيدم ديدم كه زنى ايستاده است چون مرا ديد گفت : دختر نو عروس من حامله بود و او را درد زاييدن گرفت و نازاييده به آن درد بمرد و فرزند در شكم او حركت مىكند چه كار بايد كرد و حكم صاحب شرع در اين باب چيست ؟
پس به او گفتم : اى امة اللّه ، مثل اين مسأله را روزى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام پرسيدند آن حضرت فرمود كه : شكم مرده را بشكافند و فرزند را بيرون آرند تو چنان كن ، بعد از آن به او گفتم كه اى امة اللّه ، من مردىام كه در زاويهء خمول و اختفاء به سر مىبرم تو را به سوى من كى راه نمود ؟
گفت : نزد ابو حنيفه كه صاحب رأى و قياس است جهت حكم اين مسأله رفته بودم ، گفت كه : من در اين مسأله چيزى نمىدانم نزد محمّد بن مسلم ثقفى برو كه او تو را از حكم اين مسأله خبر خواهد داد و هرگاه تو را در اين مسأله فتوا دهد تو نزد من بازآى و مرا خبر ده ، پس به او گفتم : برو به سلامت ، و چون صباح شد به مسجد رفتم ديدم كه ابو حنيفه نشسته و همان مسأله را با اصحاب خود در ميان دارد و از ايشان سؤال مىكند و مىخواهد كه آنچه از من در جواب اين مسأله به او رسيده به نام خود اظهار كند ، پس از گوشهء مسجد تنحنحى كردم ، ابو حنيفه گفت : خدا بيامرزد تو را بگذار ما را كه يك لحظه زندگانى كنيم . « 1 »
و از زراره رضى الله عنه روايت است كه وقتى ابو كريبهء ازدى و محمّد بن مسلم ثقفى به جهت اداى شهادتى نزد شريك ، قاضى كوفه آمدند و شريك زمانى در صورت ايشان تأمّل نمود آثار صلاح و تقوى و عبادت در ناصيهء ايشان ديد ، گفت : جعفريّان و فاطميّان ( يعنى اين دو نفر از شيعيان حضرت جعفر و فاطمه و منسوب به اين خانواده هستند ) ، ايشان گريستند ، شريك سبب گريهء ايشان پرسيد .
فرمودند : براى اين كه ما را شمردى از شيعيان و جزء مردمانى گرفتى كه راضى
هامش
( 1 ) اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 385 .