خود خواند ، اهل مدينه با او بيعت به امارت مؤمنين كردند . و او مردى قوىّ القلب و عابد بود و پيوسته يك روز روزه مىداشت و يك روز افطار مىنمود ، و هرگاه از منزل بيرون مىشد بر نمىگشت مگر آن كه جامهء خود را كنده بود و برهنهاى را با آن پوشانيده بود و در هر روزى گوسفندى براى ميهمانان خود مىكشت .
پس به جانب مكّه رفت و با جماعتى از طالبيّين كه از جملهء ايشان بودند حسين بن حسن افطس و محمّد بن سليمان بن داود بن حسن مثنّى و محمّد بن حسن معروف به السّليق و على بن حسين بن عيسى بن زيد و على بن حسين بن زيد و على بن جعفر بن محمّد با هارون بن مسيّب جنگ عظيمى نمودند و بسيار كس از لشكر هارون كشته گشت . آنگاه دست از جنگ برداشتند و هارون بن مسيّب حضرت على بن موسى الرّضا عليه السّلام را به رسالت به نزد محمّد بن جعفر فرستاد و او را به طريق سلّم و صلح طلبيد ، محمّد بن جعفر از صلح ابا كرد و آمادهء حرب شد اين وقت هارون لشكرى فرستاد تا محمّد را با طالبيّين در آن كوهى كه منزل داشتند محاصره كردند و تا سه روز مدّت محاصره طول كشيد و آب و طعام ايشان تمام گشت ، اصحاب محمّد بن جعفر دست از او برداشتند و متفرّق شدند ، لاجرم محمّد ردا و نعلين پوشيده به خيمهء هارون بن مسيّب رفت و از او براى اصحاب خود امان خواست ، هارون او را امان داد .
و به روايت ديگر : به جاى هارون عيسى جلودى ذكر شده .
بالجمله طالبيّين را در قيد كردند و در محملهاى بدون وطاء نشانيدند و به خراسان فرستادند . و چون به خراسان ورود كردند مأمون ، محمّد بن جعفر را اكرام كرده و جايزه داد و با مأمون بود تا گاهى كه در خراسان وفات يافت . مأمون به تشييع جنازهء او بيرون شد و جنازهء او را حمل داده تا به نزديك قبر رسانيد و بر او نماز خواند و در لحد خوابانيد ، پس از قبر بيرون آمد و تأمّل كرد تا او را دفن نمودند ، بعضى گفتند : اى امير ! شما امروز در تعب افتاديد خوب است سوار شويد و به منزل تشريف بريد ، گفت : اين رحم من است كه الحال دويست سال است كه قطع
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1419
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٤١٩