قيروان شهرى است به مغرب و همان جايى است كه عبيد اللّه مهدى در حدود آن قلعهاى بنا كرده و آن را به مهدية موسوم ساخته . و مراد از ذى البداء و مسجّى به رداء اسماعيل بن جعفر عليه السّلام است . « 1 »
قال ابن ابى الحديد : و كان عبيد اللّه المهدىّ ابيض مترفا مشرّبا بحمرة ، رخص البدن « 2 » تارّ الاطراف ، « 3 » و ذو البداء اسماعيل بن جعفر بن محمّد عليه السّلام و هو المسجّى بالرّداء ، لانّ اباه ابا عبد اللّه جعفرا عليه السّلام سجّاه بردائه لمّا مات و ادخل اليه وجوه الشّيعة يشاهدونه ليعلموا موته و تزول عنهم الشّبهة فى امره ( انتهى ) . « 4 »
[ عبد اللّه ]
و امّا عبد اللّه بن جعفر پس او بعد از اسماعيل بزرگتر بود از ساير برادران خويش و او را نزد پدر چندان مكانت و منزلتى نبود ، و در اعتقاد متهم بر مخالفت با پدر بوده و گفته شده كه با حشويّه خلطه و آميزش داشت و ميل به مذهب مرجئه داشت ، و بعد از فوت پدر ادّعاى امامت نمود و حجّتش بر امامت ، كبر سنّ بود . به اين سبب جماعتى از اصحاب حضرت صادق عليه السّلام او را متابعت كردند و چون او را امتحان كردند دست از او كشيدند و به امامت برادرش موسى عليه السّلام رجوع كردند از بسيارى براهين و دلالات باهرات كه از حضرت مشاهده كردند ، بلى قليلى از مردم به همان اعتقاد ماندند و امامت عبد اللّه را اختيار كردند و ايشان را فطحيّه گويند ، و اين لقب از آن يافتند كه به امامت عبد اللّه ، قايل شدند چه آن كه عبد اللّه افطح الرّجل بود يعنى فيل پا ، و بعضى گفتهاند كه ايشان را فطحيّه گفتند به سبب آن كه داعى ايشان بر امامت عبد اللّه ، مردى بوده كه او را عبد اللّه بن فطيح مىگفتند .
هامش
( 1 ) در تتمة المنتهى ، ص 371 تكرار شده است .
( 2 ) نرم و نازك .
( 3 ) ضعيف و سست .
( 4 ) شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 48 .