بن علىّ بن ابى طالب ، و محمّد بن علىّ ، و جعفر بن محمّد رضى اللّه عنهم ، ( انتهى ) .
و اقول : صلوات اللّه عليهم اجمعين .
و روايت شده كه : شخصى ابو جعفر نام ، وافد اهل خراسان بود و جماعتى از اهل خراسان نزد او جمع شدند و از او درخواست كردند كه اموالى و متاعى بود كه بايد به حضرت صادق عليه السّلام برسد آنها را با خود حمل كند و براى آن حضرت ببرد با مسائلى كه بعضى استفتاء بود و پارهاى در مشاوره .
ابو جعفر آن اموال و سؤالات را با خود حمل كرده و حركت كرد چون وارد كوفه گشت منزل كرد و به زيارت قبر امير المؤمنين عليه السّلام رفت ، ديد در ناحيهء قبر ، شيخى نشسته و جماعتى دور او حلقه زدهاند . همين كه از زيارت خود فارغ شد به قصد ايشان رفت ديد كه ايشان فقهاى شيعه مىباشند و از آن شيخ استماع فقه مىكنند .
از آن جماعت پرسيد كه اين شيخ كيست ؟ گفتند : ابو حمزهء ثمالى است . گفت : من نزد ايشان نشستم .
مؤلّف گويد : كه قبر امير المؤمنين عليه السّلام از زمان وفاتش تا زمان حضرت صادق عليه السّلام پنهان و مخفى بود و كسى مطّلع بر آن نبود جز اولاد و اهل بيت آن حضرت و حضرت امام زين العابدين و امام محمّد باقر عليهم السّلام مكرّر به زيارتش مىرفتند و بسيار بود كه با آنها صاحب روحى نبود مگر شتر ايشان ، و لكن در زمان حضرت صادق عليه السّلام شيعيان قبر آن حضرت را شناختند و به زيارتش مشرّف مىگشتند و سببش آن بود كه حضرت صادق عليه السّلام در ايّامى كه در حيره بود مكرّر به زيارت آن قبر شريف مىرفت و غالبا بعضى از مخصوصان اصحاب خود را همراه مىبرد و مدفن امير المؤمنين عليه السّلام را به ايشان مىنمود و اين بود تا ايّام هارون رشيد كه يك باره قبر مبارك ظاهر شد و مزار قاصى و دانى گشت .
و امّا ابو حمزهء ثمالى پس او در خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام به زيارت آن قبر شريف مشرّف گشته بود چنانچه در فصل هشتم بيايد ذكرش .
بالجمله ، آن مرد خراسانى مىگويد : در اين بين كه ما نشسته بوديم مردى
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1407
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٤٠٧