حوائج شما را بر آوريم و عذر خواهى بسيار كرد و آن حضرت را روانه نمود و مرا گفت كه بايد بعد از سه روز آن حضرت را روانهء مدينه كنى .
چون ربيع بيرون آمد به خدمت حضرت رسيد و گفت : يا بن رسول اللّه ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن شمشير و نطع را كه ديدى براى تو حاضر كرده بود چه دعا خواندى كه از شرّ او محفوظ ماندى ؟
فرمود كه : اين دعا را خواندم ، و دعا را تعليم او نمود . « 1 »
و به روايت ديگر : ربيع برگشت و با منصور گفت : اى خليفه ! چه چيز خشم عظيم تو را به خشنودى مبدّل گردانيد ؟
منصور گفت : اى ربيع ! چون او داخل خانهء من شد اژدهايى عظيمى ديدم كه به نزديك من آمد و دندان بر من مىخاييد و به زبان فصيح مىگفت كه : اگر اندك آسيبى به امام زمان برسانى گوشتهاى تو را از استخوانها جدا مىكنم و من از بيم آن چنين كردم . « 2 »
[ صحنه دوم ]
و سيّد ابن طاووس رضى اللّه عنه روايت كرده است كه : چون منصور در سالى كه به حجّ آمد به ربذه رسيد ، روزى بر حضرت صادق عليه السّلام در خشم شد و ابراهيم بن جبله را گفت : برو و جامههاى جعفر بن محمّد را در گردن او بينداز و بكش و به نزد من بياور .
ابراهيم گفت : چون بيرون رفتم آن حضرت را در مسجد ابو ذر يافتم و شرم مرا مانع شد كه چنانچه او گفته بود حضرت را ببرم ، و به آستين او چسبيدم و گفتم : بيا كه خليفه تو را مىطلبد .
حضرت فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون مرا بگذار تا دو ركعت نماز بگزارم . پس دو
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 304 ، ح 64 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 162 به نقل از عيون .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 178 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 252 .