تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1389

مساهمون:

ص١٣٨٩
بخرم از او ، پس من قصد كردم كه آن را مالك شوم به قيمت بسيار كم چون دانستم كه طالبى غير از من ندارد . حضرت فرمود : آن مرد دوست مىدارد ما را و از دشمنان ما بيزارى مىجويد ؟ عرض كرد : آرى يا بن رسول اللّه ، او مردى است بصيرتش نيكو و دينش مستحكم است و من توبه مىكنم به سوى خداى تعالى و به سوى تو از آنچه كه قصد كرده بودم و نيّت نموده بودم ، آن‌گاه گفت : خبر بده مرا يا بن رسول اللّه كه اگر اين مرد ناصبى بود حلال بود بر من اغتيال او ( يعنى اين كار را با او بكنم ) ؟ حضرت فرمود : ادا كن امانت را به كسى كه تو را امين دانست و از تو خواست نصيحت را اگر چه قاتل امام حسين عليه السّلام باشد . « 1 »

هجدهم : در حفظ حق تعالى آن حضرت را از قتل

: سيّد ابن طاووس روايت كرده است از ربيع ، حاجب منصور كه گفت : منصور روزى مرا طلبيد و گفت : مىبينى كه چه‌ها از جعفر بن محمّد عليه السّلام مردم نقل مىكنند ؟ به خدا سوگند كه نسلش را برمىاندازم . پس يكى از امراى خود را طلبيد و گفت : با هزار نفر برو به مدينه و بىخبر به خانهء امام جعفر برو و سر او و سر پسرش موسى را براى من بياور . چون آن امير داخل مدينه شد ، حضرت فرمود كه : دو ناقه آوردند و بر در خانهء آن حضرت بازداشتند و اولاد خود را جمع كرد و در محراب نشست و مشغول دعا شد ، حضرت امام موسى عليه السّلام فرمود كه : من ايستاده بودم كه آن امير با لشكر خود به در خانهء ما آمد و امر كرد لشكر خود را كه سرهاى آن دو ناقه را بريدند و برگشت چون به نزد منصور رفت گفت : آنچه فرموده بودى به عمل آوردم و كيسه را نزد منصور گذاشت . منصور چون سر كيسه را گشود سرهاى ناقه را ديد ، پرسيد كه اين‌ها چيست ؟
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 8 ، ص 293 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1389 | الشيخ عباس القمي