فصل پنجم : در بيان بعضى ستمها كه از منصور دوانقى به امام جعفر صادق عليه السّلام رسيد
مؤلّف گويد كه : ما در اين فصل اكتفا مىكنيم به آنچه علّامهء مجلسى رحمه اللّه در جلاء العيون ذكر كرده ، فرموده :
[ صحنه أول ]
در روايات معتبره مذكور است كه ابو العبّاس سفّاح كه اوّل خلفاى بنى العبّاس بود آن حضرت را از مدينه به عراق طلبيد و بعد از مشاهدهء معجزات بسيار و علوم بىشمار و مكارم اخلاق و اطوار آن امام عالى مقدار نتوانست اذيّتى به آن جناب رساند و مرخّص ساخت و آن حضرت به مدينه معاودت فرمود .
چون منصور دوانيقى برادر او به خلافت رسيد و بر كثرت شيعيان و اتباع آن حضرت مطلع شد ، بار ديگر آن حضرت را به عراق طلبيد و پنج مرتبه يا زياده ارادهء قتل آن مظلوم نمود و هر مرتبه معجزهء عظيمى مشاهده نمود و از آن عزيمت برگشت . چنانچه ابن بابويه و ابن شهر آشوب و ديگران روايت كردهاند كه روزى ابو جعفر دوانيقى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را طلبيد كه آن حضرت را به قتل آورد و گفت كه : شمشيرى حاضر كردند و نطعى انداختند و ربيع ، حاجب خود را گفت : چون او حاضر شد و با او مشغول سخن شوم و دست بر دست زنم او را به قتل آورد .
ربيع گفت كه : چون حضرت را آوردم و نظر منصور بر او افتاد گفت : مرحبا خوش آمدى اى ابو عبد اللّه ! ما شما را براى آن طلبيديم كه قرض شما را ادا كنيم و