تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1286

مساهمون:

ص١٢٨٦
است ، و در آخر روايت است كه حضرت فرمود : زود باشد كه اين شخص مرده را نفع بخشد اين پشيمانى و ندامت او بر آنچه تقصير كرده در محبّت ما و تضييع حقّ ما ، به سبب آن رفق و سرورى كه بر ما وارد كرد .

سيم : در دلائل آن حضرت است در جابر بن يزيد

: در بحار از كافى نقل كرده كه از نعمان بشير مروى است كه گفت : من هم محمل جابر بن يزيد جعفى بودم پس زمانى كه در مدينه بوديم جابر خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام مشرّف شد و با آن حضرت وداع كرد و از نزد آن حضرت بيرون شد در حالى كه مسرور و شادمان بود ، پس از مدينه حركت كرديم تا رسيديم به اخرجه در روز جمعه و اين منزل اوّل است از فيد به مدينه - و فيد منزلى است ما بين كوفه و مكّه كه در نصف راه واقع شده - ، پس نماز ظهر را بگزاشتيم همين كه شتر ما از براى حركت از جاى برخاست ناگاه مردى درازبالا و گندم‌گون بديدم و با او مكتوبى بود و به جابر داد ، جابر بگرفت و ببوسيد و به هر دو چشم خويش برنهاد ، و چون بديديم نوشته بود كه اين نامه‌اى است از محمّد بن علىّ به سوى جابر بن يزيد ، و گلى سياه و تازه و تر بر روى نامه بود ، جابر با آن مرد گفت : چه وقت از خدمت سيّد و آقاى من بيرون شدى ؟ گفت : در همين ساعت . گفت : پيش از نماز ، يا بعد از نماز ؟ گفت : بعد از نماز ، پس جابر مهر از نامه برگرفت و به قرائت آن پرداخت و همى چهره در هم كشيد تا به پايان نامه رسيد . و نامه را با خود بداشت و از آن پس او را مسرور و خندان نديدم تا به كوفه رسيدم ، و چون هنگام شب به كوفه در آمديم آن شب را بيتوته نموديم و بامدادان محض تكريم جناب « 1 » جابر به خدمتش بيامدم و او را نگران شدم كه به ديدار من بيامد و استخوان مهره‌اى چند از گردن بياويخته و بر
هامش
( 1 ) در بعض نسخ : جانب .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1286 | الشيخ عباس القمي