تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1281

مساهمون:

ص١٢٨١
كرده بد و بياشامانيد و اهلش را فرمود : شكم او را و سينهء او را از طعام سرد آكنده و خنك گردانند و آن حضرت بازگشت و چيزى بر نگذشت كه شامى صحّت و شفا يافت و به حضرت ابى جعفر عليه السّلام بشتافت و عرض كرد : با من خلوت فرماى ، آن حضرت چنان كرد ، شامى عرض نمود : شهادت مىدهم كه تو حجّت خدايى بر خلق خدا و تويى آن باب كه بايد از آن در آمد ، و هر كس بيرون از اين حضرت به راهى ديگر پويد و با كس ديگر گويد خائب و خاسر است ، و به ضلالتى دور دچار است . امام عليه السّلام فرمود : و ما بدا لك ؟ تو را چه پيش آمد و نمودار گرديد ؟ گفت : هيچ شكّ و شبهت ندارم كه روح مرا قبض كردند و مرگ را به چشم خويش معاينه كردم و به ناگاه صداى منادى برخاست چنان كه به گوش خويش بشنودم كه ندا همىكرد كه روح وى را بر تنش بازگردانيد كه محمّد بن على عليهما السّلام از ما مسألت نموده است . حضرت ابو جعفر عليه السّلام به او فرمود : اما علمت انّ اللّه يحبّ العبد ، و يبغض عمله ، يبغض العبد و يحبّ عمله ؟ مگر ندانسته‌اى كه خداى تعالى دوست مىدارد بنده‌اى را و عملش را مبغوض مىدارد ، و مبغوض مىدارد بنده‌اى را و دوست مىدارد كردارش را ؟ يعنى : گاهى چنين مىشود ، چنان كه تو در حضرت خداوند مبغوض بودى امّا محبّت و دوستى تو با من در پيشگاه يزدان مطلوب بود . بالجمله ، راوى گويد : آن مرد شامى از آن پس از جملهء اصحاب ابى جعفر عليه السّلام گرديد . « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 233 ، به نقل از امالى طوسى .