و نيكو كلام مىنگرم از اين روى به مجلس تو مىآيم ، امّا حضرت ابو جعفر عليه السّلام به او به خوبى و خير سخن مىفرموده و يقول : لن تخفى على اللّه خافية . هيچ چيز در نزد يزدان پنهان نيست .
بالجمله ، روزى چند بر نگذشت كه مرد شامى رنجور گرديد و درد و رنجش شدّت يافت و چون ثقيل و سنگين گرديد ولىّ خويش را به خواست و گفت : چون من بمردم و جامه بر من كشيدى به خدمت محمّد بن على عليهما السّلام بشتاب و از حضرتش مسألت كن كه بر من نماز بگزارد و هم در خدمتش معروض دار كه من خود با تو اين سخن گذاشتهام .
بالجمله ، چون شب به نيمه رسيد كه گمان كردند كه وى از جهان برفته است پس او را در هم پوشانيدند و در بامداد ولىّ او به مسجد در آمد و درنگ فرمود تا آن حضرت از نماز خود فراغت يافت و تورّك و كان عقّب فى مجلسه ، يعنى متورّكا جلوس فرموده ظاهر پاى راست را در باطن پاى چپ قرار داده بود و در مجلس خود به تعقيب نماز مىپرداخت . عرض كرد : يا ابا جعفر ، همانا فلان مرد شامى هلاك شد و از تو خواستار گرديد كه بر وى نماز گزارى ، فرمود :
كلّا ، انّ بلاد الشّام بلاد برد و الحجاز بلاد حرّ و لهبها شديد ، فانطلق فلا تعجل على صاحبك حتّى آتيكم .
يعنى : چنين نيست كه پنداريد و دانستهايد كه او هلاك شده ، چه بلاد شام سخت سرد است و بلاد حجاز گرم سير و صورت گرمايش سخت است بازشو و در كار صاحب خود تعجيل مكن تا نزد شما شوم .
پس آن حضرت برخاست و وضو بساخت و ديگر باره دو ركعت نماز بگزاشت و دست مبارك را چندان كه خداى خواست در برابر چهرهء مبارك خود به جهت دعا برافراشت ، پس به سجده در افتاد تا آفتاب چهره گشود ، پس برخاست و روانه شد به منزل مرد شامى و چون داخل آنجا شد آن مرد را بخواند ، شامى عرض كرد :
لبّيك يا بن رسول اللّه ، آن حضرت او را بنشاند و تكيه داد او را و شربت سويقى طلب
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1280
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٨٠