نفس زكيّه به قتل رسيد حسن افطس مخفى گرديد و چون حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام به عراق آمد و ابو جعفر منصور را بديد با وى فرمود : اى امير المؤمنين ! مىخواهى كه به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم احسانى كرده باشى ؟
گفت : بلى يا ابا عبد اللّه .
فرمود : از پسر عمّش حسن بن على بن على يعنى افطس درگذر ، منصور از او در گذشت .
و روايت شده از سالمه كنيز حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه گفت : مريض شد حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ، پس ترسيد بر خود ، پس موسى عليه السّلام پسرش را بخواست و فرمود : اى موسى ! بده به افطس هفتاد اشرفى و فلان و فلان .
سالمه گويد من نزديك شدم و گفتم : آيا عطا مىكنى به افطس و حال آن كه نشست در كمين تو و مىخواست تو را بكشد ؟
فرمود : اى سالمه ! مىخواهى من از آن كسان باشم كه خداى تعالى فرموده :
( وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ )
« 1 » يعنى : قطع مىكنند و مىبرند چيزى را كه حقّ تعالى فرمان كرده كه به هم پيوسته دارند . يعنى رحم .
و حسن افطس را اولاد بسيار است و عقب او از پنج تن است : علىّ الحورى و عمر و حسين و حسن مكفوف و عبيد اللّه قتيل برامكه .
امّا على الحورىّ بن افطس بن علىّ اصغر بن الإمام زين العابدين عليه السّلام ، مادرش امّ ولد اسمش عبّاده بوده . و على شاعرى فصيح و همان كس باشد كه دختر عمر عثمانيّه را كه از نخست در تحت نكاح مهدى عبّاسى بود به نكاح در آورد و موسى الهادى را اين امر گران افتاد و فرمان داد تا او را طلاق گويد .
على امتناع نمود و گفت : مهدى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبوده است تا زنان او بعد از وى بر ديگران حرام باشند و از من اشرف نبوده است .
موسى هادى از اين سخن در خشم شد و فرمان داد چندان او را بزدند تا
هامش
( 1 ) سورهء بقرهء ، آيهء 27 . المجدى ، ص 212 .