آن وقت ابراهيم بن غسّان را با هزار سوار منتخب نموده و امر كرد كه به دلالت دليلى به سمت نسّاء بيرون شود و دور منزل محمّد را دفعة احاطه كند و او را دستگير نمايد و بياورد .
ابراهيم بن غسّان به همراهى دليل با آن سواران به سمت نسّاء كوچ كرده در روز سيّم وارد نسّاء شدند ، و در خانهاى كه محمّد در آن جاى داشت احاطه كردند ، پس ابراهيم وارد خانه شد و محمّد بن قاسم را با ابو تراب كه از خواص اصحاب او بود بگرفت و در قيد و بند كرد و به نيشابور برگشت و شش روزه به نيشابور رسيد و محمّد را به نظر عبد اللّه بن طاهر رسانيد ، عبد اللّه را چون نظر به ثقالت قيد و بند او افتاد ، گفت : اى ابراهيم ! از خدا نترسيدى كه اين بندهء صالح الهى را چنين در بند و زنجير نمودى ؟
ابراهيم گفت : اى امير ! خوف تو مرا از خوف خدا بازداشت . پس عبد اللّه امر كرد تا قيد او را تخفيف دادند و سه ماه او را در نيشابور بداشت و براى آن كه امر او را بر مردم پنهان دارد امر كرد محاملى ترتيب داده بر استرها حمل كرده به جانب بغداد بفرستند و برگردانند تا مردم چنان گمان كنند كه محمّد را به بغداد فرستاده ، چون سه ماه گذشت ابراهيم بن غسّان را امر كرد كه در شب تارى محمّد را حمل كرده به جانب بغداد برد ، چون خواستند حركت كنند عبد اللّه بر محمّد عرضه كرد اشياء نفيسه را هر چه خواهد با خود بردارد ، محمّد چيزى قبول نكرد جز مصحفى كه از عبد اللّه بن طاهر بود آن را با خود برداشت .
و بالجمله ، چون نزديك بغداد شدند ، خبر ورود محمّد را به معتصم دادند ، معتصم امر كرد تا سرپوش محمل محمّد را بردارند و عمامه از سرش برگيرند تا مكشوف و سر برهنه وارد بلد شود .
پس محمّد را با آن نحو در روز نيروز سنهء دويست و نوزده وارد بغداد كردند ، و اراذل و اوباش لشكر معتصم در جلو محمّد به لهو و لعب و رقص و طرب اشتغال داشتند و معتصم بر موضع رفيعى تماشا مىكرد و مىخنديد ، و محمّد را در آن روز
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1187
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١١٨٧