تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1185

مساهمون:

ص١١٨٥
حسين عليهما السّلام در حالى كه كودك بودند و تسليم فرمود آن دو بزرگوار را به شيخ و فرمود : علّمهما الفقه ! شيخ بيدار شد به حال تعجّب از اين خواب . همين كه روز بالا آمد ، وارد شد در مسجدش فاطمه والدهء سيّدين با جوارى خود و دو پسرش مرتضى و رضى در حالى كه كودك بودند ، چون شيخ نظرش بر آن مخدّره افتاد به جهت احترام او از جاى برخاست و سلام كرد بر او . آن مخدّره گفت : اى شيخ ! اين دو كودك پسران منند حاضر كردم ايشان را براى آن كه فقه تعليمشان نمايى . شيخ چون اين را شنيد گريست و خواب خود را براى آن بىبى نقل كرد و مشغول تعليم ايشان شد تا رسيدند به آن مرتبه رفيعه و مقام معلوم از كمالات و فضايل و جميع علوم . « 1 » و چون آن سيّدهء جليله وفات « 2 » كرد ، پسرش سيّد رضى او را مرثيه گفت به قصيده‌اى كه اين چند شعر از او است :
ابكيك لو نفع الغليل بكائى * و اردّ « 3 » لو ذهب المقال بدائى و ألوذ بالصّبر الجميل تعزّيا * لو كان فى الصّبر الجميل عزائى لو كان مثلك كلّ امّ برّة * غنى البنون بها عن الآباء « 4 »
و نيز از اعقاب عمر الأشرف است ، محمّد بن قاسم العلوىّ كه در ايّام معتصم اسير و گرفتار شد و شايسته است كه ما در اينجا اشاره به حال او كنيم :

ذكر اسيرى ابو جعفر محمّد بن القاسم بن علىّ بن عمر بن امام زين العابدين عليه السّلام

: مادرش صفيّه دختر موسى بن عمر بن علىّ بن الحسين عليه السّلام است . و او مردى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 41 . ( 2 ) اين مخدّره محترمه در ذى الحجّهء سال 385 ق به رحمت ايزدى پيوست . ( 3 ) در بعضى منابع : و اقول . ( 4 ) اين قصيدهء رائده عصماء 68 بيت است . نك : ديوان شريف رضى ، ج 1 ، ص 26 ، ط بيروت .