تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1043

مساهمون:

ص١٠٤٣
نيست اين مگر به جهت امر بزرگى و حادثهء عظيمى چون تأمّل كردم به خاطرم آمد كه امشب شب عاشورا است و اين فرياد و فغان و اجتماع و نوحه‌گرى براى مصيبت حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام است . چون مطمئن شدم عمامه را انداختم و بر سر خود زدم و خود را انداختم از اين مكان و مىگفتم حسين ، حسين ، شهيد حسين و امثال اين كلمات ، پس براى من در وسط خود جايى خالى كردند و دور مرا مانند حلقه گرفتند پس بعضى سر بر زمين مىزدند ، و بعضى خود را به خاك مىانداختند و به همين نحو بود تا فجر طالع شد ، پس آن‌ها كه وحشىتر از همه بودند رفتند و به همين ترتيب مىرفتند تا همه متفرّق شدند . و اين عادت ايشان است از آن سال تا حال كه هيجده سال است حتّى آن كه گاهى روز عاشورا بر من مشتبه مىشد ، پس ظاهر مىشد از اجتماع آن‌ها در اينجا ، تا آخر حكايت كه مناسبتى با مقام ندارد . « 1 » « 2 » و در سيرهء حلبيّه از بعضى زهّاد نقل شده كه او هر روز نان به جهت مور خرد مىكرد ، و چون روز عاشورا مىشد آن مورها از آن نان‌ها نمىخوردند . « 3 » و از اين قبيل حكايات بسيار است و اين مقدار كه ذكر شد ما را كافى است و ما براى تصديق اين حكايت كه شيخ مرحوم نقل فرموده اين حديث شريف را در اينجا ذكر مىنماييم : شيخ اجلّ اقدام ، ابو القاسم ، جعفر بن قولويه قمى ( قدس سره ) از حارث اعور روايت كرده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پدر و مادرم فداى حسين شهيد در ظهر كوفه ، به خدا قسم گويا مىبينم جانوران دشتى را از هر نوعى كه گردن‌ها را كشيده‌اند بر قبر او و بر او گريه مىكنند شب را تا صباح ، فاذا كان كذلك فإيّاكم و الجفاء . « 4 »
هامش
( 1 ) فقير گويد كه : اين حكايت نزد من خيلى غريب و مستبعد است نظير حكايت سيّم در باب چهاردهم از مجلّد دوّم ، لكن سندش در نهايت صحّت و اعتبار است ، كلام در مروىّ عنه است و اللّه العالم مؤلّف رحمه اللّه . ( 2 ) دار السلام ، ج 4 ، ص 466 . ( 3 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 310 . ( 4 ) كامل الزيارات ، باب 26 ، ص 165 - 166 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 205 به نقل از كامل .