تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1041

مساهمون:

ص١٠٤١
كان الحسين سراجا يستضاء به * اللّه يعلم انّى لم اقل زورا « 1 »
و از شرح همزيّهء ابن حجر منقول است كه گفته : از جملهء آيات ظاهره در روز قتل حضرت امام حسين عليه السّلام آن بود كه آسمان خون باريد و اوانى ( ظرفها ) به خون آكنده ( پر ) گشت و هوا چنان سياه شد كه ستارگان ديدار شدند و تاريكى شب چنان شدّت كرد كه مردم را گمان اين شد كه مگر قيامت قيام كرده و ستارگان به يكديگر برخوردند و مختلط شدند ، و هيچ سنگى برداشته نشد مگر اين كه زير او خون تازه جوشيدن گرفت ، و دنيا سه روز ظلمانى و تار بود ، آن‌گاه اين حمرت « 2 » در او نمايان شد ، و گفته شده كه تا شش ماه طول كشيد و على الدّوام بعد از او ديدار شد . و قريب به اين مضامين را سيوطى در تاريخ الخلفاء ذكر كرده آن‌گاه گفته : و ورسى « 3 » كه در عسكر ايشان بود خاكستر شد ، و ناقه‌اى از عسكر ايشان نحر كردند در گوشت او مانند آتش ديدند و او را طبخ كردند مانند صبر تلخ بود . « 4 » و بالجمله از اين مقوله كلمات در مطاوى كتب اهل سنّت بيش از آن است كه بتوان در حيطهء حصر و احصاء در آورد .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 239 ؛ كامل الزيارات ، ص 190 - 191 ؛ ينابيع المودة ، ج 3 ، ص 90 . ( 2 ) مؤلّف گويد : كه شيخ ما صاحب اربعين الحسينيّة گفته كه : شايد اين گونه احاديث در نظر اهالى عصر ما مستبعد نمايد و شيطان خيال وسوسه كند كه سرخى آسمان و افق از امور طبيعيّهء معهوده است و در كتب هيأت بطلميوسى عنوان شده و جهات طبيعية براى او ذكر كرده‌اند ، و لكن اين معنى منافات با نقل معتمدين اهل تاريخ ندارد زيرا كه ممكن است مراد ايشان حدوث حمرهء خاصّه باشد كه از خارج عادت بوده ، يا در وسط السماء و غير وقت طلوع و غروب نمودار مىشده و حمرهء افق در طلوع و غروب كه از انعكاس شعاع حادث مىشود احتمال نرود كه مراد علماى اعلام و مورخين والامقام باشد زيرا كه هيچ عاقلى امر معتاد را نسبت به وقوع حادثه ندهد خصوصا علماى عامّه كه به قدر امكان تسليم مناقبى و فضائلى براى ائمّهء اثنى عشر عليهم السّلام نكنند . و در سنهء شصت و يك هجرى از وقايع عجيبه به حدّى واقع شده كه قابل انكار نبوده انتهى . و صاحب شفاء الصّدور نيز متعرّض اين مطلب شده به بيانى كه مقام را گنجايش ذكر نيست طالبين به آنجا رجوع نمايند و اللّه العالم . مؤلّف رحمه اللّه . ( 3 ) ورس يعنى اسپرك و آن گياهى است شبيه به كنجد و در يمن مىرويد و جامه را به آن رنگ مىكنند . و اين مطلب را بيهقى نيز در محاسن و مساوى نقل نموده . مؤلّف رحمه اللّه . ( 4 ) تاريخ الخلفاء سيوطى ، ص 207 .