فصل دهم : در بيان ورود اهل بيت عليهم السّلام به مدينهء طيّبه
[ اخبار بشير اهل مدينه را به بازگشت بازماندگان كاروان حسينى ]
چون اهل بيت عليهم السّلام از شام بيرون شدند ، طىّ مراحل و منازل نمودند تا نزديك به مدينه شدند ، بشير بن جذلم « 1 » - كه از ملازمين ركاب بود - گفت : چون نزديك مدينه رسيديم ، حضرت على بن الحسين عليه السّلام محلّى را كه سزاوار دانست فرود آمد و خيمهها برافراخت و فرمود : اى بشير ! خدا رحمت كند پدر تو را او مردى شاعر بود ، آيا تو نيز بهرهاى از صنعت پدر دارى ؟
عرض كردم : بلى يا بن رسول اللّه ، من نيز شاعرم .
فرمود : پس برو داخل مدينه شو و شعرى در مرثيهء ابو عبد اللّه عليه السّلام بخوان و مردم مدينه را از شهادت او و آمدن ما آگاه كن .
قلت : و يناسب ان اذكر فى هذا المقام هذه الابيات : « 2 »
عج بالمدينة و اصرخ فى شوارعها * بصرخة تملأ الدّنيا بها جزعا
ناد الّذين اذا نادى الصّريخ بهم * لبّوه قبل صدى من صوته رجعا
قل يا بنى شيبة الحمد الّذين بهم * قامت دعائم دين اللّه و ارتفعا
هامش
( 1 ) در الملهوف ، ص 226 : حذلم .
( 2 ) مىآيد اين ابيات با چند بيت ديگر در فصل يازدهم .