تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1012

مساهمون:

ص١٠١٢
آنچه من كرده‌ام . « 1 »

[ بازگشت كاروان حسينى از شام ]

پس نعمان بن بشير را كه از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود طلب كرد و گفت : تجهيز سفر كن و اسباب سفر از هر چه لازم است براى اين زن‌ها مهيّا كن ، و از اهل شام مردى را كه به امانت و ديانت و صلاح و سداد موسوم باشد با جمعى از لشكر به جهت حفظ و حراست اهل بيت و ملازمت خدمت ايشان برگمار و ايشان را به جانب مدينه حركت ده . پس به روايت شيخ مفيد ( ره ) يزيد ، حضرت سيّد سجّاد عليه السّلام را طلبيد در مجلس خلوتى و گفت : خداوند لعنت كند پسر مرجانه را به خدا قسم اگر من در نزد پدرت حاضر بودم آنچه از من طلب مىنمود عطا مىكردم و به هر چه ممكن بود مرگ را از او دفع مىدادم و نمىگذاشتم كه كشته شود لكن قضاى خدا بايد جارى شود ، اكنون از براى بر آوردن حاجت تو حاضرم به هر چه خواهى از مدينه براى من بنويس تا حاجت تو را برآورم . پس امر كرد كه آن حضرت را جامه دادند و اهل بيت را كسوة پوشانيدند و با نعمان بن بشير رسولى روانه كرد و وصيّت كرد كه شب ايشان را كوچ دهند ، در همه جا اهل بيت عليهم السّلام از پيش روى روان باشند و لشكر در عقب باشند به اندازه‌اى كه اهل بيت از نظر نيفتند ، و در منازل از ايشان دور شوند و در اطراف ايشان متفرّق شوند به منزلهء نگاهبانان ، و اگر در بين راه يكى از ايشان را وضويى يا حاجتى باشد براى رفع حاجت پياده شود همگان بازايستند تا حاجت خود را بپردازد و بر نشيند ، و چنان كار كنند كه خدمتكاران و حارسان كنند تا گاهى كه وارد مدينه شوند . پس آن مرد به وصيّت يزيد عمل نمود و اهل بيت عصمت عليهم السّلام را به آرامى و
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 196 ؛ جلاء العيون ، ص 750 - 751 .